انواع قالب های شعری را بشناسیم (نویسنده :امیرعلی تاج)

1370174042_n00464499-bقوانین ترانه سرایی

ما انواع قالبهای شعر:

منظور از قالب یک شعر یعنی نوع چهارچوب و آرایش اون شعر از لحاظ موزون بودن و جایگزاری قافیه و ردیف هست.

دو نوع قالب شعری داریم

۱-قالب کهن
۲-قالب نوین

قالب کهن:در قالب کهن مصرعها دارای یه حالت موزون بودن هستند که از قوانین خاص نظم و آرایش قافیه ای پیروی میکنند.تو شعر کهن قالب شعرها رو قافیه تعیین میکنه و وزن …تاثیری تو قالب بندی اون نداره.تقریبا میشه گفت قالبهای شعر کهن خیلی خیلی زیادن اما ۱۴تای اونها معرفترین هستند که شاعران بیشتر اونها رو مورد توجه قرار دادن و اکثرا تو محدوده این قالبها شعرهاشون رو میسرودن.اما اون ۱۴قالب:

قصیده

مثنوی

غزل

قطعه

ترجیع بند

ترکیب بند

مسمط

مستزاد

رباعی

دو بیتی

تصنیف

چهارپاره

مفرد

تضمین
که هر کدوم از این قالبها تعریف خاصی دارن و میشه کلی در مورد هر کدوم صحبت کرد که البته احتیاج نیست و من فقط شما رو با اونها آشنا میکنم که بدونید وقتی شعری رو مینویسد تو کدوم دسته قرار میگیره یعنی قالب نوشته شما چیه.

قصیده

قصیده نوعی از شعر است که دو مصراع بیت اول و مصراع های دوم بقیه ی بیت های آن هم قافیه اند.
طول قصیده از ۱۵ بیت تا ۶۰ بیت می تواند باشد.

بهار تازه دمید، ای به روی رشک بهار
بیا و روز مرا خوش کن و نبید بیار
همی به روی تو ماند بهار دیبا روی
همی سلامت روی تو و بقای بهار
رخ تو باغ من است و تو باغبان منی
مده به هیچکس از باغ من، گلی، ز نهار!
به روز معرکه، بسیار دیده پشت ملوک
به وقت حمله، فراوان دریده صف سوار
همیشه عادت او بر کشیدن اسلام
همیشه همت او نیست کردن کفار
عطای تو به همه جایگه رسید و، رسد
بلند همت تو بر سپهر دایره وار
کجا تواند گفتن .. آنچه تو کردی
کجا رسد بر کردارهای تو گفتار؟
تو آن شهی که ترا هر کجا شوی، شب و روز
همی رود ظفر و فتح، بر یمین و یسار
خدایگان جهان باش، وز جهان برخور
به کام زی و جهان را به کام خویش گذار

غزل

………………….الف///////// …………………. الف
…………………. ب ////////// …………………. الف
…………………. ج ////////// …………………. الف

موضوعات اصلی غزل بیان احساسات و ذکر معشوق و شکایت از بخت و روزگار ه. البته موضوع غزل به این موضوعات محدود ننمیشه و در ادب فارسی به غزل هایی بر می خوریم که شامل مطالب اخلاقی و حکیمانه هم هست.

نمونه ای از غزل سعدی:

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به .. نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوش
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند میننیوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

قطعه

“قطعه” شعری است که معمولاً مصراع های اولین بیت آن هم قافیه نیستند ولی مصراع دوم تمام ادبیات آن هم قافیه اند. طول قطعه دو بیت یا بیشتر است.

………………….الف///////// …………………. ب
…………………. ج ////////// …………………. ب
…………………. د ////////// …………………. ب

قطعه را بیشتر در بیان مطالب اخلاقی و تعلیمی و مناظره و نامه نگاری بکار می برند

علت اسم گذاری قطعه این است که شعری با قالب قطعه مانند آن است که از وسط یک قصیده برداشته شده باشد و در واقع قطعه ای از یک قصیده است.

نشنیده ای که زیر چناری کدوبنی —– بررست و بردمید بر او بر، به روز بیست

پرسیدازچنار که توچند روزه ای؟ —– گفتا چنار سال مرا بیشتر ز سی است

خندید پس بدو که من از تو به بیست روز —– برتر شدم بگوی که این کاهلیت چیست؟

او را چنارگفت که امروز ای کدو —– باتو مراهنوز نه هنگام داوری است

فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان —– آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست!!!

مثنوی

واژه ی مثنوی از کلمه ی “مثنی” به معنی دوتائی گرفته شده است. زیرا در هر بیت دو قافیه آمده است که با قافیه بیت بعد فرق می کند.

از آنجا که مثنوی به لحاظ قافیه محدودیت ندارد بیشتر برای موضوعات طولانی به کار می رود.

نمونه ای از مثنوی از بوستان سعدی

حکایت

یکی گربه در خانه زال بود—– که برگشته ایام و بد حال بود
روان شد به مهمان سرای امیر—– غلامان سلطان زدند شر به تیر
چکان خونش از استخوان می دوید—همی گفت و از هول جان می دوید
اگر جستم از دست این تیر زن—– من و موش و ویرانه پیر زن

ترجیع بند

ترجیع بند از چند قطعه شعر تشکیل شده است که هر کدام از این قطعه شعرها دارای قافیه و وزن یکسان هستند و در آخر هر رشته شعر یک بیت یکسان با قافیه ای جداگانه تکرار می شود.

نمونه ای از ترجیع بند از دیوان سعدی

دردا که به لب رسید جانم —– آوخ که ز دست شد عنانم

.. دید چو من ضعیف هرگز —– کز هستی خویش در گمانم

پروانه ام اوفتان و خیزان —– یکبار بسوز و وارهانم

گر لطف کنی به جای اینم —– ورجور کنی سرای آنم

بنشینم و صبر پیش گیرم —– دنباله کار خویش گیرم

زان رفتن و آمدن چگویم —– می آیی و می روم من از هوش

یاران به نصیحتم چه گویند —– بنشین و صبور باش و مخروش

ای خام، من این چنین در آتش —– عیبم مکن ار برآورم جوش

تا جهد بود به جان بکوشم —– و آنگه به ضرورت از بن گوش

بنشینم و صبر پیش گیرم —– دنباله ی کار خویش گیرم

ای بر تو قبای حسن چالاک —– صد پیرهن از جدائیت چاک

پیشت به تواضع است گویی —– افتادن آفتاب بر خاک

ما خاک شویم و هم نگردد —– خاک درت از جبین ما پاک

مهر از تو توان برید هیهات —– .. بر تو توان گزید حاشاک

بنشینم و صبر پیش گیرم —– دنباله ی کار خویش گیرم

ترکیب بند

ترکیب بند از لحاظ ساختار شعری مانند “ترجیع بند” است و تنها تفاوت آن این است که بیت تکرار شده در بین قطعه های شعر یکسان نیستند.

نمونه ی ترکیب بند از وحشی بافقی

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید —– داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه بی سر و سامانی من گوش کنید —– گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جانسوز نهفتن تا کی

سوختم سوختم این سوز نهفتن تا کی

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم —– ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

عقل و دین باخته، دیوانه رویی بودیم —– بسته سلسله ی سلسله مویی بودیم

.. در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت —–سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت

این همه مشتری و گرمی بازار نداشت —– یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن .. که خریدار شدش من بودم

باعث گرمی بازار شدش من بودم

مسمط

مجموعه جدید مصراع هم قافیه (بند مسمط) و یک مصراع که قافیه آن مستقل است. (رشته مسمط یا مصراع تسمیط) و این شکل چند بار با قافیه های متفاوت تکرار می شود. دقت کنید…..

گویی بط سپید جامه به صابون زده است — کبک دری ساق پای در قدح خون زده است

بر گل تر دلیب، گنج فریدون زده است — لشگر چین در بهار، خیمه به هامون زده است

لاله سوی جویبار خرگه بیرون زده است — خیمه آن سبزگون خرگه این آتشین

باز مرا طبع شعر سخت به جوش آمده است — کم سخن عندلیب،دوش به گوش آمده است

از شغب مردمان لاله به جوش آمده است — زیر به بانگ آمده است بم بخروش آمده است

نسترن مشکبوی، مشک فروش آمده است — سیمش در گردن است، مشکش در آستین

مستزاد

مستزاد شعری است که در آخر مصراع های یک رباعی یا غزل یا قطعه، جمله ی کوتاهی از نثر آهنگین و مسجع اضافه می کنند که از لحاظ معنی به آن مصراع مربوط است ولی با وزن اصلی شعر هماهنگ نیست.

نمونه ی چند مستزاد

گیرم که ز مال و زر کسی قارون شد ———- مرگ است زپی!

یا آن که به علم و دانش افلاطون شد ———- کو حاصل وی؟

اندوخته ام ز کف همه بیرون شد ———- کو ناله ی نی؟

ز اندیشه کونین دلم پرخون شد ———- کو ساغر می؟
(مشتاق اصفهانی)

گر حاجت خود بری به درگاه خدا ———- با صدق و صفا

حاجات ترا کند خداوند روا ———- بی چون و چرا

ز نهار مبر حاجت خود در بر خلق ———- با جامه ی دلق

کز خلق نیاید کرم وجود و عطا ———- بی شرک و ریا
(سنا)

رباعی

“رباعی” از کلمه ی “رباع” به معنی “چهارتایی” گرفته شده است.

شکل رباعی به صورت زیر است:

………………… الف ///////// ………………… الف

………………… ب ///////// ………………….. الف

جز من اگرت عاشق شیداست بگو —– ور میل دلت به جانت ماست بگو

ور هیچ مرا در دل تو جاست بگو —– گر هست بگو، نیست بگو، راست بگو
(مولوی)

هر سبزه که بر کنار جویی رسته است —- گویی زلب فرشته خویی رسته است

پا بر سر سبزه تا به خواری ننهی —- کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته است
(خیام)

دوبیتی

کلمه ی “دوبیتی” علاوه بر اینکه در مورد رباعی به کار می رود به معنی شعری است که دارای چهار مصراع است. دوبیتی شعری است که دارای چهار مصراع است و می تواند در هر وزنی سروده شود. رباعی نیز در واقع یک نوع دوبیتی است که وزن خاصی دارد. بیشتر دو بیتی های مربوط به بابا طاهر است.

نمونه هایی از دو بیتی های باباطاهر:

دل عاشق به پیغامی بسازد —– خمارآلوده با جامی بسازد

مرا کیفیت چشم تو کافی است —– ریاضت کش به بادامی بسازد

***

ز دست دیده و دل هر دو فریاد —– هر آنچه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد————-زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

***

جوونی هم بهاری بود و گذشت —– به ما یک اعتباری بود و بگذشت

میون ما و تو یک الفتی بود. —— که آن هم نوبهاری بود و گذشت

تصنیف میشه گفت تصنیف یه جورایی بعد موسقیایی و ملودیک داشته مثل ترانه های امروزی.

بوی جوی مولیان آید همی —— یاد یار مهربان آید همی

این شعر منسوب به رودکی را که همراه با چنگ خوانده میشده شاید بتوان تصنیف دانست و از آن به بعد نیز عده ای از شاعران اشعار خویش را همراه با عود و چنگ می خوانده اند.

نمونه ای از تصنیف های ملک الشعرای بهار که در دستگاه ماهور خوانده می شود:

زمن نگارم / خبر ندارد/ بحال زارم/ نظر ندارد

خبر ندارم / من از دل خود / دل من از من / خبر ندارد

کجا رود دل که دلبرش نیست/ کجا پرد مرغ / که پر ندارد

امان ازین عشق / فغان ازین عشق / که غیر خون / جگر ندارد

همه سیاهی/ همه تباهی / مگر شب ما / سحر ندارد

بهار مضطر مثال دیگر / که آه و زاری / اثر ندارد

چهارپاره

“چهارپاره” از قالب های جدیدی است که همزمان با رواج شعر نو بوجود آمده است.

“چهارپاره” مجموعه ای از دو بیتی هایی است که در کل یک شعر را می سازند.

دو بیتی های تشکیل دهنده چهارپاره از لحاظ قافیه با هم تفاوت دارند.

فالگیر

کند وی آفتاب به پهلو فتاده بود —– زنبورهای نور زگردش گریخته

در پشت سبزه های لگدکوب آسمان—– گلبرگ های سرخ شفق تازه ریخته

***

کف بین پیرد باد درآمد ز راه دور —– پیچیده شال زرد خزان را به گردنش

آن روز میهمان درختان کوچه بود —– تا بشنوند راز خود از فال روشنش

مفردات

هر شعری حداقل یک بیت دارد.

“مفرد” شعری تک بیتی است که شاعر تمام مقصود خود را در همان یک بیت بیان می کند.

نمونه هایی از مفرد:

پای ملخی نزد سلیمان بردن —– زشت است ولیکن هنر است از موری

***

مردی نه به قوت است و شمشیر زنی —– آن است که جوری که توانی نکنی

تضمین

تضمین به طور کلی به این معنی است که قطعاتی از شعر شاعر دیگری را در داخل شعر خود بیاورند.

مثلاً سعدی غزلی دارد که این گونه شروع می شود:

من از آن روز که در بند تو ام آزادم —– پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم

و حافظ در غزلی مصراع اول این غزل را به این صورت تضمین کرده است.

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم —– ناز بنیاد مکن تا نَکَنی بنیادم

و در آخر، مصراع سعدی را تضمین می کند و می گوید:

حافظ از جو ر تو، حاشا که بگرداند روی —- من از آن روز که در بند تو ام آزادم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

مطالب پیشنهادی