رسوایی عشق
تو جنگ عشق و رسوایی ؛
دلم تسلیم چشماته
تموم خاطرات من
تو تقویم نفسهاته
چه زخمی بدتر از اینکه
دلم رسوای چشماته
نباشی حال و روزم باز
مثه روزای پردرده
نه زخمی میکند زخمت
نه آتش بس ته جنگت
برای قلب من ترسی
از این عشق و تفاهم
ولی تو سردیه چشمات
چرا یکدم تفاهم نیست
تو نیستی موج تنهایی
منو میبلعه هر لحظه
یه وقتایی ازم دوری
وجودم پر غم و درده
تو این درگیری بی رحم
فرار از عشق بیهودست
تمومش کن اداهاتو
دلت با عشق آلودست
قول مردونه
چرا جهان پُراز تو شد بدونِ تو
حبس ابد
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی