غــــــــــــــــــــــــــرور

به عکست تو ایینه نگاه میکنی
میبینی چقد پیر و درهم شدی
تو یه روح خسته ای که با هر نفس با جسمی که خستس هماهنگ شدی
تو ایندتو از دوری میبینی و همه اطرافیان و پس میزنی
همش از بلندیت میگی و با حرفای تلخت کنایه میزنی
تو خسته تو زخمی یه کوه غرور
که از ترس رو زخمات نمک میزنی
بازم با عکسای کهنه ی تو اتاق همش از ترس و تنهایی حرف میزنی
دلت بزرگ و راهت غلط داری میشی یه ادم با دستای سرد
همش تو خودت حرف میریزی شدی شبیه سربازی تو نبرد
دلت رو شکستن یه روز ادما نفهمیدن که دنیات بی رنگ شده
میدونم خسته ای از این زندگی قدمهای برگشتنت کم شده……

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی علي جعفري

راه ارتباط با من : ali.jafari.lyricist@gmail.com ...//... لحظه لحظه ی زندگی من همانند تلاطم دریاییست که ارامش ندارد و این تلاطم فقط با ترانه هایی که هرکدام زندگی و احساس دورانی از زندگی من را بیان میکند ارام میگیرد .