فال قهوه
فال قهوه
دو تا فنجونِ فالِ پر ستاره
که خوشبختی ازش خالی نمیشه
صدات میپیچه تووی ذهن کافه
یه موسیقی که تکراری نمیشه
تهِ فنجونِ من آینده پیداست
یه آینده که توش دستات باهامه
مث حسِ عجیبِ قهوه ی تلخ
تبِ تندِت همیشه توو هوامه
تو که باشی، غمِ روزای فردا
به عطر پیرهنت تسلیم میشه
تمامِ وسعتِ دنیایِ بیرون
به یه آغوشِ تو تقدیم میشه
توو این کافه که غرقِ عطرِ عشقه
بمونم کاشکی پیش تو همیشه
داره بارون می رقصه پشت شیشه
قراری که برام عادی نمیشه
همین که قولِ موندن رو لباته
دیگه ترس از غمِ فردا ندارم
عجب کوهی شدی پشتِ خیالم
میخوام دنیامو توو دستات بذارم
فال قهوه
نپرس