بی وزنی

بی وزنی

هوا سرد و خیابون غرقِ بارونه
ولی دستای تو آتیشِ مرداده
چه دلچسبه اسارت توو حصارِ تو
منم‌ اون‌برده‌ای که با تو‌ آزاده

من از کابوسِ این شهرِ پر از سایه
پناه آوردم از غربت به آغوشت
یه جوری گم شدم توو عطرِ موهات که
صدایِ قلب من پیچیده توو گوشت

چه شیرینه سقوطی که تهش اینجاست
رسیدن به تو از اوجِ فروپاشی
من این آوارگی رو دوست دارم تا
تو تنها مقصدِ دیوونگیم باشی

من از قانونِ این سیّاره رَد می‌شم
جنون با تو برام آغازِ پروازه
توو این بی‌وزنیِ مطلق کنارِ تو
زمان گُم می‌شه و جاذبه می‌بازه

بکش خط رویِ هر چی قبلِ ما بوده
بیا تقویم‌و از امشب شروعش کن
من از خورشیدِ این دنیایِ یخ خستم
تو از عمقِ شبِ موهات طلوعش کن

زمان اینجا توو دستایِ تو می‌میره
نفس توو سینه‌ی ثانیه‌ها حبسه
چه اعجازی توو این آغوش پنهونه
که زنده موندنم محتاجِ این لمسه؟

شادن کچوئی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/120816کپی شد!
9

درباره‌ی شادن كچويي

در حال تجربه و مشق کردنِ دنیای کلمات هستم. از غزل به ترانه رسیده‌ام تا با زبانی ساده، روایت‌گرِ احساساتِ امروزی باشم. با من در اینستاگرام در ارتباط باشید: @sh_kachooei.65 ایدی بله shaden68

مطالب پیشنهادی