حصاری دور دنیامه…

غروب لعنتی هر دم

پر از بارون تکراره

توو قاب چشمای ابریم

فقط تصویر دیواره

دل افسرده ی داغون

شده پابند این زندون

حصاری دور دنیامه

که از چشمم شدی پنهون

توو این خونه یه حسی هست

که از عطر تو لبریزه

یه حس از جنس عشق تو

که گاهی هم غم انگیزه

با تنهایی عجین میشه

فضای خلوت خونه

تمنای دل خسته

قدمهای یه مهمونه

بیا مهمون قلبم شو

تو که صاحبترین بودی

توو رگبار دل آشوبی

پناه آخرین بودی

بیا این پنجره هر شب

تا چشمای سحر بازه

سکوت لحظه ها اینجا

منو یاد تو میندازه

هنوزم توو خیالاتم

با دنیای تو درگیرم

بدون تو همین روزا

توو دست گریه میمیرم

۴۰۵
۷