«زندگی گاه چای تلخی بود»
// شنبه یک اضطراب پوشالی
چای لبدوز و قند و بیحالی /
/ صبح یکشنبه گاه خواب عمیق
خواب یک استکان، پر از خالی /
/ هر دوشنبه دو حبّه قند لذیذ
هم زمین گرم، هم زمان عالی /
/ این سهشنبه، سه دوست مهمان شد
بعد سی سال… در میانسالی.. /
/ چهارمین شنبه، قبل تعطیلی
چای بیقند و حسّ سرحالی /
/ پنجشنبه، به پنج، پلک، گذشت
آخــر هـفـتـه هـای تـوخـالی /
/ عصر جمعه سکوت مرگآور
زردی چای بر گل قالی.. /
/ زندگی گاه چای تلخی بود
گاه چای دورنگ جنجالی! //
پایان
خـاک کـوزه