ترانه " بندباز" از حمیدرضا قربانی

بندباز

بندباز روایتگر بندبازی است که چیزی برای از دست دادن ندارد و تا آخرین لحظه بر سر آرمان ها و اعتقاداتش باقیست با اینکه در میان شعله های آتش از روی طناب زمین می‌خورد اما دوباره به راه و کارش ادامه می‌دهد چون به راهش ایمان دارد...

می‌جَوَم استخوانِ شهر را در انزوایِ این قفس

می‌دَرَم پرده‌هایِ صوتیِ این سکوتِِ بی‌غرض

تویِ رگ‌هایِ فلزی‌ام تپش‌هایِ کثیفِ نفس

زیرِ آوارِ شبانه، گم شده یک عمر و بس

 

​من شکافِ بیستونم، من سکوت سنگِ خیس

تویِ پرونده‌یِ تقدیر، خط‌خوردگیِ‌ چرکنویس

بند بازی که زمین خورده میونِ شعله ها

آخرین‌ جمله‌یِ مسمومِ کتابِ سرد و خیس

 

​خونِ من جوهریِ سیاه در رگ‌هایِ این کلاغ

جغدِ پیری که نشسته در هجومِ باغِ داغ

می‌تراشم از تنم یک‌باره‌گیِ‌ بودن را

پشتِ این میله‌یِ سفت، پشتِ این کوهِ فراق

 

من شکافِ بیستونم، من سکوت سنگِ خیس

تویِ پرونده‌یِ تقدیر، خط‌خوردگیِ‌ چرکنویس

بند بازی که زمین خورده میونِ شعله ها

آخرین‌ جمله‌یِ مسمومِ کتابِ سرد و خیس

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/120619کپی شد!
29

درباره‌ی حمیدرضا قربانی

حمیدرضا قربانی شاعر و ترانه‌سرایی است که شعر را راهی برای بیان احساس، تجربه و نگاه انسان به زندگی می‌داند. برای او، کلمه زمانی ارزشمندتر می‌شود که بتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند و احساسی را در او زنده کند؛ احساسی آشنا، صادقانه و برخاسته از زندگی. بخش مهمی از فعالیت ادبی او به ترانه‌سرایی اختصاص دارد؛ حوزه‌ای که در آن شعر با موسیقی همراه می‌شود و کلمات، شکل دیگری از زندگی را پیدا می‌کنند. ترانه‌های او در فضاهای مختلفی از جمله عاشقانه، احساسی، اجتماعی، فرهنگی و انسانی شکل گرفته‌اند و تلاش می‌کنند بخشی از تجربه‌های مشترک آدم‌ها را روایت کنند؛ از عشق و دلتنگی و امید گرفته تا تنهایی، دغدغه‌های اجتماعی و موضوعاتی که با زندگی و فرهنگ انسان امروز پیوند دارند. در کنار ترانه، غزل و شعر فارسی نیز جایگاه ویژه‌ای در نگاه او دارد. غزل برای او تنها یک قالب قدیمی نیست؛ بلکه فرصتی است برای گفتن از احساسات و موضوعاتی که هنوز برای انسان امروز معنا دارند. تلاش او بر این است که ضمن احترام به ریشه‌ها و زیبایی‌های شعر کلاسیک فارسی، زبان شعر را تا حد امکان به زندگی و احساسات امروز نزدیک نگه دارد. در شعر و ترانه، او به سادگی و ارتباط با مخاطب اهمیت می‌دهد. به باور او، پیچیدگی کلمات لزوماً به معنای عمیق بودن شعر نیست؛ گاهی یک جمله ساده، اگر از دل تجربه‌ای واقعی آمده باشد، می‌تواند تأثیری ماندگارتر داشته باشد. نگاه اجتماعی و فرهنگی نیز بخشی از مسیر شعری حمیدرضا قربانی است. او شعر را تنها برای بیان احساسات شخصی نمی‌بیند و معتقد است شاعر می‌تواند درباره انسان، جامعه، فرهنگ، صلح، همدلی، امید و مسائل پیرامون خود نیز حرف بزند؛ بدون آنکه شعر به شعار تبدیل شود. پیوند میان شعر و موسیقی، بخش دیگری از هویت هنری اوست. تجربه در خوانندگی، آهنگسازی و فعالیت‌های موسیقایی، نگاه او را به ترانه‌سرایی نزدیک‌تر کرده و باعث شده است که کلمه را در کنار موسیقی و ریتم آن ببیند. از این منظر، یک ترانه خوب برای او اثری است که هم از نظر شعر حرفی برای گفتن داشته باشد و هم بتواند در موسیقی به‌درستی شنیده و احساس شود. زبان فارسی و ادبیات پارسی نیز در این مسیر جایگاه مهمی دارند. علاقه به شعر فارسی، چه در قالب‌های کلاسیک مانند غزل و چه در قالب‌های امروزی‌تر، بخشی از تلاش او برای حفظ ارتباط با ریشه‌های ادبی و در عین حال بیان تجربه‌های انسان امروز است. حمیدرضا قربانی در مسیر شاعری و ترانه‌سرایی خود، بیش از آنکه به دنبال تعریف یک سبک ثابت باشد، به تجربه کردن موضوعات و فضاهای مختلف علاقه‌مند است؛ از عشق و احساس گرفته تا جامعه و فرهنگ. شاید بتوان نگاه او به شعر را در یک جمله ساده خلاصه کرد: شعر برای او، گفت‌وگویی صمیمی میان دل، کلمه و زندگی است؛ و ترانه، جایی است که این گفت‌وگو با موسیقی ادامه پیدا می‌کند.