چه خالصانه میزنی…

قضای عشقت و ببین یه سال درگیر توام،

چه مومنانه بنده ام،به خویش زنجیر توام،

چه خالصانه می زنی،شهید شمشیر توام،

***

تمام سال مانده ام که لحظه ای ببینی ام،

چه با سکوت می روی به خاک خود نشانی ام،

از این گناه خوب من یه لحظه چشم برندار،

یه عمر خالقم بمان، خدای قلب داغدار،

به تیر غمزه ام بکش، به بوسه بر صلیب کن،

به قدر پلک بستنی، بر این گنه شکیب کن،

***

به بوسه بر صلیبم و به غمزه کشته ی توام،

برای نوش کردنت، کوزه شکسته ی توام،

به این عذاب راضی ام، نه اینکه خسته ی توام،

***

قضای عشقت و ببین یه سال درگیر توام،

چه مومنانه بنده ام،به خویش زنجیر توام،

چه خالصانه می زنی،شهید شمشیر توام…

محسن رمضانی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: