ابیاته ناکوک …

من رو به این تقویم
درگیر ،هر ساعت
من تویه این پاییز
مبهوته این عادت
رخته خوشی هامو
آروم می شورم
محدود میخندم
چون نیستیو دورم
با حمله ی هر بغض
آهسته میجنگم
آروم می بارم
با اینکه دلتنگم
از تو ،توو رویاهام
هی شعر میبافم
ناکوکه ابیاتم
بیهوده حرافم
بارون میگیره
بی چتر، تر میشم
توو ماتم دوری
دارم هدر میشم
هر باده پاییزی
هر برگه خشکیده
در انتظار تو
دنیام خوابیده
من زنگ میزارم
واسه قدم هایی
که میگه تو گوشم
معلومه اینجایی …

از این نویسنده بیشتر بخوانید: