خاطره

هنوزم که هنوزه، برام بهترین خاطره ای
چه میکردم من این میون، وقتی نبودم کاره ای

من فقط عاشقی بودم که تو رو زیر نظر داشت
بدونِ هیچ انتظاری، بذر عشقو تو دلش کاشت

بذری که ریشه دووند و سالهاست بی برگ و باره
عشقی که نمرده انگار، هنوزم امیدواره

یادمه یه شب تو رویا، به خاطِرِت تب کرده بودم
هر کسی چیزی میگفت و من از اون تب حَظ برده بودم

به خدا هنوزم از تو، ندارم هیچ انتظاری
حالا که تازه شنیدم، که خودت یه بچه داری

تویِ راهِ به تو رسیدن، هیچوقت قدم نذاشتم
آخه از خودم اجازه، واسه خواستنت نداشتم

من فقط عاشقی بودم، که تو رو زیر نظر داشت
بدونِ هیچ انتظاری، بذر عشقو تو دلش کاشت

یادمه یه شب تو رویا، واسه تو تب کرده بودم
هنوزم با یادِ اون تب، گرم میشه همه وجودم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: