تو… !

تو… !

اگه روزگار بذاره میخوام عمری با تو باشم

این دلم غرق امیده می خوام که با تو بسازم

نگو قسمتم تو نیستی اینارو باور ندارم

بگو که با من میسازی میمونی همیشه پیشم

بدون عشق من هوس نیست بدونت این نفسم نیست

تو دلم جز تو کسی نیست هستییم بی تو میشه نیست

چی میشه بامن بسازی این همه تنهام نذاری!؟

چی میشه شبا که میشه پیش من آروم بخوابی

پیشم هستی اما این دل میگیره از بی وفاییت

چه کنه سرده نگاهت حرکاتت کلماتت

تموم حرفی که میگی یه سلامه یه وداعه!

نمیگی منم دل دارم!؟ دلی که واست هلاکه!

منی که یه عمره با رنج کردم به عشق تو عادت

راستی تو بگو ببینم شبا من میام به خوابت؟!

آخه من هرشب همیشه می بینم تورو تو خوابم

منو میبینی و هرگز نمیای تو به کنارم

سردییات کرده دیوونم حتی تو خوابم همینه

نگو که میگذره نه نه!اینارو یادم میمونه

دلمو دادم به تو من دیگه من دلی ندارم

آره بی دلم نگام کن نمیخوام بازم عاشق شم

تو دلم نشستی ای مه عشق من تو هستی و بس

زنده ام با خاطراتت اینو تو نگی به هیچ کس… !

سروده شده در تاریخ:۹۲/۸/۲۷

از این نویسنده بیشتر بخوانید: