ماهی ِ خسته :

منم اون ماهیِ خسته
پُر از رؤیای تو خالی
یه حیرونی تو این دریا
پُر از احساسِ پوشالی

تنِ دریا چقد خیسه
از این موجای ناقابل
یه دنیا خاطره مونده
روی پیراهنِ ساحل

دارم دلشوره میگیرم
از این تکرارِ بی حاصل
شده همدمِ من اینجا
یه دنیا ماهیِ بی دل

شاید تقدیرِ من بوده
بشم زندونِ این دریا
که با هر غروبِ خورشید
طلوع میکنه باز غم ها

دارم حس میکنم اینجا
یه سرگردونِ بی راهم
چه ساده سقفِ آرزو
میگه به وسعتِ آهم

حالا از بغضِ کهنه ای
یه فریادی زیرِ آبه
شاید یه ماهی مثِ من
اونم دلتنگ و بی تابه

آخر این ماهیِ تنها
یه شب از غصه میمیره
سویِ اقیانوسِ دوری
یه ماهیِ دیگه میره

از این نویسنده بیشتر بخوانید: