عشق وحسرت

اگر خواندن این ترانه را منزلتی باشد،آن هم تقدیم نگاه پر مهر ومحبتتان

ارادتمند …….

محمد نوری سرخنی

انگار موندن با تو،واسم محاله

با تو بودن برام،خواب وخیاله

دیگه عشق، تو دلت جریان نداره

دروغ میگفتی همش،که بی قراره

خودم دیدم دستاتو، تو دست رقیبم

واسه چی از عشقت من بی نصیبم؟

حالا من موندم و چشمای خیسم

واست از عشق وحسرت مینویسم

از عشق و عاشقی دیگه بیزارم

به جز این بغض و غم راهی ندارم

میخوام دنیامو باز از نو بسازم

یه دنیایی پر از احساس بسازم

اما انگار دیگه عمرم تمومه

ندارم وقتی و کارم تمومه

دیگه گریه نکن، فایده نداره

دیگه رفت از دلت اون تک ستاره

پشیمونی؟نگو،قسمت همین بود

دیگه سهم منم خاک زمین بود

کمی وکاستی ها وقصورم رو به بزرگواریتون ببخشید.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی محمد نوری سرخنی

من محمد بیست سال دارم افتخارم اینه که دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد لاهیجان تو رشته مهندسی مکانیک طراحی جامدات هستم متولد 24/2/1372تهران اصالتا\" گیلانی و اهل شهرستان رودبار هستم و بزرگ شده شهرستان ساحلی رودسر تازه ترانه سرایی رو شروع کردم تازه برا خوانندگی هم شروع به کار کرم از ترانه سرایی وموسیقی .خوانندگی لذت میبرم البته خوندن ترانه هایی که زیبا باشه ونشونی از نشونه های خدا باشه وبتونه یه حس خوب یا یه پدیده ای رو به مردم انتقال بده وآشنا کنه 09118445660