دختربچه

درست از همون روزایِ بچگی
من احساسمو به دلت باختم
تو پاتو میذاشتی تووی بازیام
منم دنیامو با تو می ساختم

درست از همون لحظه ها بود یکی
کنارت رسید به سرآغارِ درد
همون دختربچه که یک ثانیه
نبودی پیشش،یک گوشه کز میکرد

کنارِ تو دلبستگیم جون گرفت
خودم رو دچار تو می دیدم
به دنبال راهی میگشتم که باز
تو رو ساده به بازیام راه بدم

همیشه توو هرلحظه ی رفتنت
همه دلخوشیام میرفتن باتو
دیگه دوس نداشتم که بازی کنم
حتی بازیام خو گرفتن با تو

به اون عادتِ لوسی بچگی
همیشه بهونه بگیر می شدم
ندونست کسی که دلم چی میخاس
نفهمید کسی اینو حتی خودم

با حسِ غرورِ تو رو داشتن
تا اینجا با دلتنگی راه اومدم
تو باعث شدی از همون موقه ها(موقع ها)
به دنیا به هرکس،تو رو پز بدم

هنوزم همون دختربچم واست
هنوز عاشقم چه بخوای چه نخوای
همیشه کارم بعدِ هر رفتنت
روزا رو شمردن که تو کی میای

هنوزم بهونه میگیرم برات
از این دنیای بی تو بیزارم
هنوزم بهم میریزم بانگات
هنوز مثلِ اون روزا دوسِت دارم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

839
۳۷