نجاتم بده……..

یه عمره واسه سهمی از خاطره
دارم سر به پس کوچه ها میزنم
یه جایی زمان مونده تو دست تو
همون لحظه ی بی صدا بودنم!

همون لحظه که قلب من یادتو
تو دستای این خاطره جا گذاشت
یا اون لحظه که حس من چاره ایی
به جز کشتن آرزوها نداشت!

هنوزم دلم توی دست تویه
هنوز با خیالت یه آواره ام
کجا رو بگردم؟ چی پیدا کنم؟
منی که با یه خاطره زنده ام!!

شب نا امیدی تو اوج سکوت
دیگه چشم از این جاده برداشتم
من عمری واسه دلخوشی خودم
در خونه رو باااااااااز میزاشتم!

از این ناامیدی نجاتم بده
تب حسرت مرگو خاموش کن
به جز تو، امیدای این عالمو
برای نجاتم فراموش کن!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: