بابادیگه آب نمیده

به نام خدا
سلام به دوستای گلم استادان بزرگوار این کار رو تقدیم میکنم به کسانی که اینروزا دلشون از زمونه گرفته

بابا دیگه آب نمیده پول نداره نون بگیره

دلش از دنیا گرفته بابا اینروزا چه پیره

بابا دستاش پینه بسته کمرش خورده شکسته

مدتی میشه بریده کشتیاش به گل نشسته

مرد قصمون یه عمره که دیگه داسی نداره

شبا بی خوابه وچشماش از غم و غصه بیداره

کبری تصمیمی نداره اونم انگاری بریده

حسنیِ قصه بازم دیر به مدرسه رسیده

خاله کوکبم به خونه مهموناشو راه نمیده

مردخونش پول نداره دیگه جیبش ته کشیده

اینروزا هیچکسی انگار زندگیشو دوس نداره

قصمون تراژدی شد خدا روز بد نیاره

از این نویسنده بیشتر بخوانید: