شهر قصه های من

ز پشت رفتنت عزیز
بغضم شکست توو این قفس
مرگی بهم خندید و من
مردم بدون همنفس
دروازه ی شهر سکوت
وا شد به روی قصه هام
آینده شد تاریک و سرد
بعد همه خاطره هام
شعری دیگه زاده نشد
ترانه ای پرپر نشد
توو شهر قصه های من
پروانه خاکستر نشد
از پشت رفتنت همه
ثانیه ها تلف شدن
راه جهان عاشقی
برام چ بی هدف شدن

از این نویسنده بیشتر بخوانید: