باید فکرِ کفن باشه !

توی این شهرِ دراندشت
وسطِ جرم و کثافت
چشم هیز گرگ و کفتار
سیلی تو گوش نجابت

بوی فاضلابِ پستی
از تو جویِ آدمیت
چشمک ابلیسِ ملعون
شروعِ آزارُ اذیت

اسب آبرو رو یک شب
وحشیانه سر بریدن
اونا که ضعیفه نیستن
رخت غیرتو دریدن

جیغُ گریه ی یه دختر
توی گوشِ کوچه ها موند
جغدِ شومِ بدبیاری
واسه اون فاتحه میخوند

تو شبِ سیاهِ بختش
کلاغا هی کِل کشیدن
یه جماعت هوس باز
صحنه ی زجرشو دیدن

✤ ✤ ✤
توی حجله ؛ دختری بی کس
داره با تقلّا ؛ زن میشه
بعد از این شباش پر از کابوس
خوابِ گرگی ؛به شکلِ یک میشه

بعد از این ؛ اسمشم واسش ننگه
آهِ هر لحظه معنیه "کاشِ"
جای پیرهنِ سفید تور توری
باید تو فکرِ یک کفن باشه

✤ ✤ ✤

"مریم جعفرزاده "

از این نویسنده بیشتر بخوانید: