◄ تو درگیرِ جنگی ►

تو حرف میزنی ؛ من سکوت میکنم ؛ نمیخوام بفهمی چقد ناخوشم
یه چند وقتیه گیج و مبهوتمو ؛ دارم عشقتو تو خودم میکُشم

حواست نبودُ دلت گیر کرد ؛ همون وقت که لبخندمو باد برد
نشستنِ پای جادوی واژه ها ؛ غمُ غصه هامونو از یاد برد

دوتامون نفهمیدیم آخر چی شد ؛ که من تو شدم؛ تو شدی هستِ من
میگفتی نباید بشینم به پات ؛ سکوت کن! از عاشق شدن حرف نزن

نخواستم که اذیت بشی خوبِ من ؛ تو درگیرِ منطق توی زندگی
منم دختره عاشقی که دلش ؛ واسه تو شده حکمِ آوارگی

میدونم نمیجنگی تا پایِ من ؛ یه مُش(ت) مانع اینجا سر راهِ ماست
تو محتاطی؛ حقت یه آرامشه ؛ نمیخوای بپیچی از این راهِ راست

درسته یه جاهایی ناخوش شدم ؛ آخه پشت حرفات تو ؛ پنهون شدی
نخواستی بفهمم تو هم مثِ من ؛ واسه حسمون ؛ یه غزل خون شدی

نه دستم نشسته به دستایِ تو ؛ نه پاهام به راهت شده هم قدم
تو قانون دنیا غریبیم و ما ؛ نشد گم بشیم توی آغوشِ هم

تو درگیر جنگی ؛ بین عقل و قلب ؛ میدونم چه حسی بهم داری مَرد!
حواست پیِ واژه هاتِ چرا؟ ؛ میترسی بفهمم نشستی به درد ؟

تو دنیای "نامردیا" واسه من ؛ تو بد بودناتم یه "مردی" هنوز
همیشه تو هر لحظه ای یادتم ؛ اگرچه جدا میشیم آخر یه روز

" مریم جعفرزاده "

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ تقدیم به یک دوست . . .

از این نویسنده بیشتر بخوانید: