غروب آخرین رویا …

غروبِ عشقمو دیدم
غروبِ آخرین رویا
بیا با هم بریم جایی
کنار ساحل دریا
بِپا کن باز , یه آتیشی
یه آتیشی , که سوزندس
دوباره , نوبتِ من شد
همین مردی که بازندس
به اسمِ , قایَمَک بازی
چشامو سِفت , میبندی
باید پیدات کنم , وقتی
بِهِم از دور , میخندی
تو رو گم کردم و گفتم
من از این خنده ها سیرم
دارم تنهایی از دریا
به سمتِ , خونمون میرم
همه روزایِ این دنیا
برام شکلِ یه کابوسه
آخه دستایِ عشقم رو
یه مردِ دیگه میبوسه
تظاهر میکنم شادم
تظاهر میکنم خوبم
ولی از دردِ این غصه
به دیوار مُشت میکوبم
همش تلقینِ تکراری
که اعصابم , چه آرومه
چقدر سخته بخندی و …
بگی عشقم ,چه خانومه !
ولی میبینی که , رفته
اگر هم , پیشِ تو باشه
مگه میشه تویِ قلبش
دوتا آدم باهم جاشه؟
میخوام تنهاترین باشم
تویِ تنهاییِ دنیا
بزار تا گُم بِشم , آروم
توو آغوشِ همین دریا
(کیوان اخوان حریری)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: