مسافر

مسافر رفتنت برام عذابه
تموم زندگیم نقش بر آبه
توو روزایی که رفتن چاره ی درده
بمون که پای من اسیر بنده
مسافر کاشکی تو تنهام نزاری
منو توو بی کسی ها جام نزاری
میونه تاریکیه شبهای وحشی
تو مهتابِ شبایِ تاره من شی
***
بگذر از این سفر،دلو با خود نبر
اگر که خسته ایی، بیا با من بپر
***
مسافر زندگی اگرچه زشته
خدا تو بختِ ما اینو نوشته
تو هستی صاحب این خاک وریشه
با رفتن هیچ چیزی درست نمیشه
مسافر قلب من طاقت نداره
سفر کردن بِدون، سردی میاره
ازت چیزی نمونده یادگاری
بری، کارم میشه گریه وزاری
***
بگذر از این سفر ،دلو با خود نبر
اگر که خسته ایی، بیا با من بپر

تقدیم به تموم اونایی که یار سفرکرده دارن.

از این نویسنده بیشتر بخوانید: