جدایی

دلم لرزید دستام یخ شد
چشام خیره به چشمات شد
شاید عاشق شدم اما
سکوت تنها سلاحم شد
چه غصه دار میخندم
چه حرفای خوبی میگم
واسه پوشوندن زخمام
ببین ..یه آدم دیگم
میخوام چشمام خندون شه
توی هر عکس جدیدم
ازین احساس شیرین بود*
که من خدا رو فهمیدم*
ازین بغض های بی وقفه
به این احساسی که دارم
نمیدونم چیه اما
تو رو خیلی دوستت دارم
گریه رو شونه ی بالشت
کار هر شب من بودش
رفیق گریه و بغضم
بالشت و اشک من بودش
اگه حتی یه روز جایی
منو اتفاقی دیدی
یه بغضی کن بفهمم که
تو هم حال منو داری
تظاهر کن نمیشناسیم
تا راحتتر ازت رد شم
من خوب بودم ولی اینبار
میخوام با قلبم بی رحم شم
تو خوب باشی منم خوبم
به این جدایی مجبورم
باید دل بکنم کم کم
به این تنهایی محکومم

*ازین احساس شیرین بود که من خدا رو فهمیدم
یعنی از عشق پاک زمینی عشق خدایی رو حس کردن

از این نویسنده بیشتر بخوانید: