یادت رفت

همه چی یادت رفت
من و ماه و مهتاب
شاید یک کابوسه
میخوام پاشم از خواب
همه چی یادت رفت
ولی من یادم هس
زیر بارون رفتیم
من و تو دس تو دس
با تو آرامش بود
دل من می خندید
دستای گرم تو
رز قرمز می چید
یه روزی بعد اظهر
که غروب کرد خورشید
داشت یه احساس بد
دلمو می پاشید
توی کوچه بودیم
سایه هامون با هم
مثه عکسای تو
که می بینم با غم
از تو خواهش کردم
که نری از پیشم
می دونستم بی تو
متلاشی میشم
ولی تو خندیدی
دستمو ول کردی
به خیالم بودش
که با من هم دردی
تو گذشتی از من
تو رو از دس دادم
ولی اون روزارو
همیشه هس یادم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: