سکانس آخر

از آغوش زمستونیت / از این تلخی تکراری

حضورم کم، منو رها کن/ به یه حال استمراری

در انتهای این قصه/ کلاغی به خونه نرسید

ته تنهایی های شب/ چراغی به خونه نرسید

تمام فاصله ها رو/ قدم زدم به عشق تو

حواست بود یا نبود/ دم نزدم به عشق تو

دخیل بستم به درخت/ حضورم رو دادم به رود

که خوشبخت باشی، برو/ تو ای مشرک، بی من بدرود

سکانس آخر این فیلم/ گره اعدام صداست

پلان مرگ عاطفه/ نگاه های بی صداست

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/50555کپی شد!
1002
۴