بازنده ی همیشگی

من از این، جادوی جاده است که بغضم
یه دنیا غم روی سینه ام گذاشته
توی سوز زمستون دل من
گل حسرت به جای عشق کاشته

از این اشک میون شک و تردید
دارم هر شب می میرم، زنده میشم
توی این شهر آشفته، پر از درد
فقط انگار منم دیوونه میشم

از این بوسیدن شلاق تقدیر
می سوزم تو تب گرمای حسرت
توی این فصل بی برگ کذایی
قناری می زنه آهنگ غربت

از این تکرار بازیته که دیگه
میدونم من یه بازنده ام همیشه
روی این تخته ی بدشانسی من
فقط تاس حریفم جفت شیشه

از این نالیدن آلاله ی عشق
شقایق داغ داره سینه سوزه
گل آفتاب گردون توی شب هاش
به سمت نور مهتاب چش می دوزه

به این تصویر ماتم توی آینه
یه عمره زندگیمو کیش و ماتم
تو ریتم تند این رگبار هنوزم
همه دنیام با آهنگه صداتن

از این نویسنده بیشتر بخوانید: