بچه گدا

میخوام درد دل کنم من با خدا

ناله کنم از زبون یه بچه گدا

بچه هائی که تو بازی سرنوشت

اقا حکم سنگینی براشون نوشت

بدبخت و بی کس و بی سرو پا

حکمی بود که داده به اونا خدا

اقا می خوام باهات درد دل کنم

دلم پره میخوام بغض و ول کنم

می خوام نعره بزنم اقا داد بزنم

می خوام با ناله اسمتو فریاد بزنم

چرا من نباید باشم بچه ی فلان

خونه ای و ماشین و پول کلان

اقا منم ادمم به علی دل دارم

اره دلم ترکیده دردو ول دادم

اقا علی کوچیکه براش سخته

تازه ۵سالشه و جاش رو تخته

ببین اقا علی با چه زاری

به این بچه ترگل میگه بابا داری؟

اخه این طفل معصوم کرد چه گناهی

بخوره پس مونده شیرینی،توام خدائی؟

باید بره بیرونو گردن کج کنه

یا اگه نیازی بود علی لج کنه

تا که اقا دلش به رحم بیاد

دربیاره ازجیبش بگه ازسرت زیاد

دل منم اقا جون خون خونه

فکر نکنی دستم روغن و نون

مینا رو میشناسی اقا دختر اقائی

جونم بگه برات که اقای ما شمائی

عاشقش شدم یه دو سه ماهیه اقا

دیروز با چه نازی گفت پاپتیه گدا

خلاصه برام کلی حال بود

چون داشتن اقائی برام محال بود

علی جون بیا بریم علی دادا فدات

فدای ناز چشات و ترک لبات

سرنوشتمون که نوشته شد نزد خدا

سر نوشت من وتو بدبخت بچه گدا

ظرف جوهر طلای خدا ترکید

اقا با جوهر سیاه نوشت با تاکید

توی بازی زیبای سرنوشت

بدبخت شمائین اسیرای سرنوشت

از این نویسنده بیشتر بخوانید: