عبادتگاه

«عبادتگاه»
نگو برگردم از حالی که دارم
نگو این راه بازم اشتباهه
تویی اون قبله ای که می شناسم
به دنیا چه! نمازم اشتباهه
نگو برگردم از حالی که دارم
نگو دل، قبلۀ آدم نمی شه
من این دلبستن واینجور میخوام
بذار این اتّفاق افتادنی شه
هر احساسی تمومی داره امّا
محاله عشق من کوتاه باشه
میشه معشوق و هر جا جستجو کرد
میتونه “دل” عبادتگاه باشه
میخوام همزاد هر لحظه یه تصویر
از احساسم به پای تو بسازم
تو رو از هر طرف میشه پرستید
به دنیا چه! کجاس جای نمازم
نمیشه از تو چشمامو بگیرم
همیشه با تو زیبا میشه حسّم
خدا باشه ، تو هم باشی کنارم
چه پایان خوشی میگیره قصّه م
هر احساسی تمومی داره ، امّا
محاله عشق من کوتاه باشه
میشه معشوق و هر جا جستجو کرد
میتونه “دل” عبادتگاه باشه
مهرداد سپهری فروردین ۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید: