حتا به اشکامم حسادت می کنم بانو

شبها که می خوابم تموم بالشم خیسه
دارم به تنهاییم عادت می کنم بانو
چشمام هنوزم خائنند و با تو هم دستن
حتا به اشکامم حسادت می کنم بانو

گاهی فضا پر میشه از حال و هوای تو
حس می کنم پیش منی، چشمام و می بندم
دستام و تو دستات تصور می کنم بعدش
مثل یه دیوونه به دنبال تو می گردم

گل ها هنوزم رفتنت روخواب می بینن
بعد تو حتا خونه هم تکراری و سرده
وقتی که بودی خنده هام دنیا رو می خندوند
این روزها حتا صدامم دیگه یخ کرده

دارم به تنهاییم عادت می کنم بانو
از این همه چایی و ته سیگار معلومه؟
باورنکن اینا توهم های مردونه اس
اما خیال کن که همه چیزام آرومه

از وقتی که رفتی رو تخت تنها نخوابیدم
جای تو خالیه هنوزم توی این خونه
“این ماجرا باعث شده شبها نمی خوابم
هر صبح تنهاییم داره خواب می مونه”

از این نویسنده بیشتر بخوانید: