خون بازی،جنون بازی
خون بازی،جنون بازی
تو رو میبینمت،تو رودِ خونِ جاری از رگ هام
نشستی کوزه کوزه ،لَخته برمیداری از رگ هام
تو تصویری که هستی،کوهِ سرخِ غُصّه هام پیداست
دُرست،بالاسرش ابرِ سیاهِ گریه هام پیداست
میبینی،گلّه یِ زالویِ تو دشتُ؟چه پروارن!
رسیدن تا یکی از کوزه هایِ خون و بردارن
میبینم، گلّه داری میکنی،زخمایِ کاری رو
خدا از من، نگیره راه و رسمِ سفره داری رو….
منو میبینی یا نه؟بویِ خون بُرده حواست رُ؟
ببین خاکسترایِ قرمزِ رویِ لباست رُ
نشستی رویِ خاکی که،شهادت میده بد کردی
که خون بازی،جنون بازی،با روحِ بی جسد کردی
منم روحِ جوونمرگی که مُرد،با خنده رو دستِت…
هنوز از مُهره های گردنم،مُچ بندِ رو دستِت؟
هنوزم طعمِ قلبم،زیرِ دندونایِ نیشت هست؟
هنوز دندونِ عقلم، رویِ گردنبنده پیشت هست؟
هنوزم جُمجُمه م آویزه رویِ سینه یِ دیوار؟
بیا و عکسِ با همدیگه مون و لااَقَل بردار…