خون بازی،جنون بازی

خون بازی،جنون بازی

تو رو میبینمت،تو رودِ خونِ جاری از رگ هام
نشستی کوزه کوزه ،لَخته برمیداری از رگ هام
تو تصویری که هستی،کوهِ سرخِ غُصّه هام پیداست
دُرست،بالاسرش ابرِ سیاهِ گریه هام پیداست
میبینی،گلّه یِ زالویِ تو دشتُ؟چه پروارن!
رسیدن تا یکی از کوزه هایِ خون و بردارن
میبینم، گلّه داری میکنی،زخمایِ کاری رو
خدا از من، نگیره راه و رسمِ سفره داری رو….

منو میبینی یا نه؟بویِ خون بُرده حواست رُ؟
ببین خاکسترایِ قرمزِ رویِ لباست رُ
نشستی رویِ خاکی که،شهادت میده بد کردی
که خون بازی،جنون بازی،با روحِ بی جسد کردی

منم روحِ جوونمرگی که مُرد،با خنده رو دستِت…
هنوز از مُهره های گردنم،مُچ بندِ رو دستِت؟
هنوزم طعمِ قلبم،زیرِ دندونایِ نیشت هست؟
هنوز دندونِ عقلم، رویِ گردنبنده پیشت هست؟
هنوزم جُمجُمه م آویزه رویِ سینه یِ دیوار؟
بیا و عکسِ با همدیگه مون و لااَقَل بردار…

https://www.academytaraneh.com/120479کپی شد!
76
۳

  • وحیدی(سورمه) سلام آقای آدینه عزیز 🌹 به نظرم نقطه‌ی قوت این ترانه، تصویرسازی‌های خشن و در عین حال شاعرانه‌ست؛ «رود خون»، «کوزه»، «زالو» و «کوه سرخ غصه» صرفاً برای ساختن یک فضای تلخ نیومدن، بلکه در کنار هم یک جهان تصویری منسجم ساخته‌اند که تا پایان ترانه امتداد پیدا می‌کنه. از طرفی، تکرار «هنوزم...» در بخش پایانی، حس ماندگاریِ زخم و ناتمام‌ماندنِ یک رابطه رو خیلی خوب منتقل می‌کنه. البته به نظرم در بعضی قسمت‌ها تراکم استعاره‌ها به حدی می‌رسه که ممکنه موسیقی و روایت کمی زیر سایه‌ی تصویرسازی قرار بگیرن؛ هرچند همین تراکم، بخشی از فضای عصبی و سنگین اثر رو هم شکل داده. اما پایان‌بندی، مخصوصاً «بیا و عکسِ با همدیگه‌مون و لااقل بردار»، از نظر عاطفی و روایی بسیار حساب‌شده‌ست؛ چون بعد از این حجم از تصاویر خون و خشونت، ناگهان ترانه به یک تصویر ساده و انسانی برمی‌گرده. به نظرم همین تضاد، یکی از نقاط قوت جدی کاره. ممنون بابت انتشار این اثر و دعوت به این فضای تأمل‌برانگیزسلام آقای آدینه عزیز 🌹 به نظرم نقطه‌ی قوت این ترانه، تصویرسازی‌های خشن و در عین حال شاعرانه‌ست؛ «رود خون»، «کوزه»، «زالو» و «کوه سرخ غصه» صرفاً برای ساختن یک فضای تلخ نیومدن، بلکه در کنار هم یک جهان تصویری منسجم ساخته‌اند که تا پایان ترانه امتداد پیدا می‌کنه. از طرفی، تکرار «هنوزم...» در بخش پایانی، حس ماندگاریِ زخم و ناتمام‌ماندنِ یک رابطه رو خیلی خوب منتقل می‌کنه. البته به نظرم در بعضی قسمت‌ها تراکم استعاره‌ها به حدی می‌رسه که ممکنه موسیقی و روایت کمی زیر سایه‌ی تصویرسازی قرار بگیرن؛ هرچند همین تراکم، بخشی از فضای عصبی و سنگین اثر رو هم شکل داده. اما پایان‌بندی، مخصوصاً «بیا و عکسِ با همدیگه‌مون و لااقل بردار»، از نظر عاطفی و روایی بسیار حساب‌شده‌ست؛ چون بعد از این حجم از تصاویر خون و خشونت، ناگهان ترانه به یک تصویر ساده و انسانی برمی‌گرده. به نظرم همین تضاد، یکی از نقاط قوت جدی کاره. ممنون بابت انتشار این اثر و دعوت به این فضای تأمل‌برانگیز🌹
    • وحیدی(سورمه) سلام نمی دونم چرا کامنتم دوبار اومده به هر حال عذر خواهی می کنم
      • رسول آدینه معذرت نمیخاست که پیش میاد عرض سلام وادب ممنونم بابت خوانش وپرداختن به کار حقیر خیلی لطف داشتین برای بررسی همیشه ایام خوشحال باشید وتندرست
مطالب پیشنهادی