ما چسب زخمای قدیمی

ما چسب زخمای قدیمی

یادت بمونه جشنِ مرگه،،دستی که سینی رو گرفته
چشمش به رگ های گلوته،،،لیوانِ آبی بر نداری……
آروم بشین تا نوبتت شه،،،از هر طرف رفتم حصاره
جایی واسه رفتن نداره،،،،این گلّه یِ از هم فراری…..

مهمونیِ گرگایِ پیره،،،،باید برقصی تا نترسی
شاید‌بخان تا آخرِ شب،،،گرمش کنی این جشن شام و
شاید سرت رو گردنت موند،،،شاید بشه شاهد بمونی
تا نسل بعدی هم بدونن…زیر و بمِ این قتل عام و……

یادت بمونه،بره بودن،،،،از جبرِ اما بره موندن
یک انتخابِ احمقانه ست….از این حماقت ضربه خوردیم
باید نقاب گرگ و برداشت،باید لباس گرگ و پوشید
باید به نسل بعدمون گفت….چی شد که بازی رو نبردیم….

زخمِ صداقت ریشه داره،تو استخونایِ گلومون
تو معدن بغضای خاموش،الماس لای سنگ و چوبیم
هر جا صدامونم دراومد،فریادمون و پس گرفتیم
چون بیشرف ها نسخه دادن،ساکت بشیم و پا نکوبیم….

ما چسب زخمای قدیمی،تو جعبه های روی دیوار
برچسبِ رو پیشونیِ هم،تو‌ بطنِ جنگای بزرگیم
ما خوابِ بد هنگامِ مستی،تو‌ دامنِ آتیشِ خاموش
ما طعمه هایِ ساده لوحِ،رو سفره های شام گرگیم…..

https://www.academytaraneh.com/120323کپی شد!
45
۴
۲