دنیا یه زندون بزرگ غیر عادی

دنیا یه زندون بزرگ غیر عادی

دنیا یه زندون بزرگ غیر عادی،با بی نهایت آدمِ تو انفرادی
هر کس با رویای خودش کنجِ یه بنده،خیلی قوی باشه فقط گاهی بخنده
شاید برای لحظه ای امیدواری،چیزی بگی تو گوش سلولِ کناری
تق تق،برات مفهومه چی میگم برادر؟دنبالِ یه همصحبتم روزایِ آخر
هی مشت میکوبی ولی،پاسخ سکوته،همصحبتت دیوارِسردِ روبروته
اما ادامه میدی بازم با دوتا مشت،چیزی بگو دیگه برادر؟غم منو کشت

پامیشی و میشینی بازم جای قبلت، هی بی ملاقاتی تر از روزای قبلت
دستاتو بستن بی سوال و پرس وجویی،هی با سوالای تو ذهنت روبرویی
باختم به چی؟وقتی که بازی رو ندیدم؟محکومم اما حکمِ قاضی رو ندیدم
دنیا حسابش با حسابم فرق داره،این زندگی با انتخابم فرق داره
توی حیاتی که در وپیکر نداره،اونی که دوسداری سرش بالای داره
اونی که دوستت داره تو سلول، مرده،دنیا بجز سختی برامون چی اورده؟

جز آسمون هیچ فکرِ نابی تو سرم نیست/عرض قفس اندازه ی بال و پرم نیست
اما چه حاصل راهِ پروازی ندارم/هیچ اشتیاقِ دردسر سازی ندارم
کنج قفس گور پرستوهای مستِ،سر میزنم تو میله ها با حالِ خسته
دنبال راهی واسه فریادم ولی نیست/دنبالِ یه ققنوس آزادم ولی نیست

دنیا یه زندون بزرگ غیر عادی/با بینهایت آدمِ تو انفرادی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: