تو ساده گذشتی از هرچی که بود…

پُر از بغضمُ یک بغل بی کَسی
یه تنهایی که رویِ شونم نشست
دلم رو به یک پنجره خیره موند
تو قلبم تو بودی و قلبم شکست

ندیدی چه جوری غرورت منُ
تا مرز جدایی از عشقت رسوند
تو قلبم با عشق تو جنگیدمُ
ولی آخرش جز تو هیچی نموند

((تو ساده گذشتی از هرچی که بود
من اما هنوزم همونجوریَم
تو این خونه تو فکر تو موندمُ
گرفتار تلخیِ این دوریَم))

تو رفتی ولی قلبم این لحظه ها
داره عطر دستاتُ بو می کُنه
تو زندونی که بی تو درگیرشَم
دلم با هوایِ تو خو می کنه

نشد کم شی از چیزی که بودیُ
نشد زندگیم از تو خالی بشه
یه ساعت هنوز مونده تارفتنت
تو تقویم دیوار یه سالی بشه

((تو ساده گذشتی از هرچی که بود
من اما هنوزم همونجوریَم
تو این خونه تو فکر تو موندمُ
گرفتار تلخیِ این دوریَم))

۶۸۴
۱۴