نگار
خرابه حال و روزم تو فکرتم همیشه
غما شده ن یه سنگ و دلم شده یه شیشه
مسافر یه جاده م که تاریک و سیاهه
تموم عمر من هم بدونِ تو تباهه
نداشتنت برا من رنج و عذاب و درده
روزی پر از مشقت تاریک و تلخ و سرده
بارونیه نگاهم از آتیش تو سینه
بدون کسی ندارم که اشکامو ببینه
تنهاتر از همیشه م تو شهر پُرستاره
شهری که هیچ ستاره ش نوری واسه م نداره
تو اون ستاره ای که نور شبای تاری
آرامشِ وجودی ، ذکر لبای یاری
با این که نیستی پیشم به یادتم همیشه
بدونِ تو نگارم روزم به سر نمیشه
قول مردونه
چرا جهان پُراز تو شد بدونِ تو
حبس ابد
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی