جبر تاریخ
من از حرفای این دنیا
تفکرهای بی معنا
تصور های تاریخی
دلای سنگی ومیخی
از این که پیش هم باشیم
ولی درگیر رویاشیم
من از این حال بد خستم
چشامو تا ابد بستم
چرا باهم ولی سردیم
دیالوگ های پردردیم
نداریم پای دل اما
باید یک عمر برگردیم
یه عمره سرد و بی رنگیم
عروسک های دلسنگیم
ولی از ترس این مردم
با حس تازه می جنگیم
قول مردونه
چرا جهان پُراز تو شد بدونِ تو
حبس ابد
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی