سایه ی نیمه شب
هر شب کنارِ پنجره
وقتی سکوت سنگینه
حرفای مونده توو دلم
روی یه کاغذ میشینه
امشب دوباره گم شدم
توو فکر های قبل خواب
انگار یه چیزی عمریه
مونده توو ذهنم بی جواب
از جام بلند شدم، ولی
چشمام خیره می مونه
به کشویی که سالها
یه حرفی رو می پوشونه
کشیدمش سمت خودم
دستام میلرزید دمبهدم
یه نامه افتاد روو زمین
خط خودم رو میدیدم
نامه رو خوندم، خط به خط
یه حسی در من زنده شد
سایه ی نیم شب من
از خوابِ این شب کنده شد
نوشته بودم که نترس
از سنگلاخِ سرد راه
نذار که شوقت گم بشه
پشتِ غبارِ هر نگاه
اگه یه روز خسته شدی
اگه رسیدی تهِ خط
یادت باشه رد می شدی
از راههای سرد و سخت
خودم رو توو آینه دیدم
یه تکه از روزای دور
یه شوقی چشمک زد بهم
یه شوری از حس حضور
حالا دیگه خوب میدونم
چی گم شده پشتِ نقاب
همون منی که زندونه
اسیره در چنگِ عذاب
بازی تموم شده دیگه
بیزارم از این نقشِ بد
کاغذو میذارم رو میز
میخوام رها شم تا ابد
پنجره رو باز میکنم
بیدار میشم از یه خواب
شب دیگه پشتِ سرمه
میرم دنبالِ آفتاب