زخم
بالِ زخمها
بعدِ رفتن، خونه چیزی کم نداشت
جز همون عکسی که مونده توی قاب
هر شب از پلکِ خیالم میگذری
مثلِ رویایی که میشینه تو خواب
خواستم از خاطرت رد شم، نشد
عطرِ تو جا موند توی این قفس
پشت دیوار سکوت پنهون شدم
باد اسمت رو صدا زد هر نفس
هر شب از نو با خودم جنگیدم و
پیله دورِ جانِ من محکم تنید
هرچی تاریکی منو محکم گرفت
نور از لایِ شکافش قد کشید
کمکم از اون پیله بیرون اومدم
آسمون توی نگاهم جا گرفت
زخمهایم بالِ پروازم شدن
صبح از پرواز من معنا گرفت
حالا من با خاطراتم راهیم
بیهراس از ردِ پاهای جنون
زخمهایم آینهی دیروز شد
راهِ فردامو نمی سپارم به اون
شکرِ اون زخمی که از عشقت رسید
کمکم از اون زخم، بال و پر شدم
تو اگه پایانِ راهِ من شدی
من از اون آتیش، روشنتر شدم
ترانه سرا: سورمه وحیدی
ویرایش شده در تاریخ ۲مرداد ۱۴۰۵
فصل بی صدا
حبس ابد
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق
شاعرشبگرد