سایه ی نیمه شب

 

هر شب کنارِ پنجره
وقتی سکوت سنگینه
حرفای مونده توو دلم
روی یه کاغذ می‌شینه

امشب دوباره گم شدم
توو فکر های قبل خواب
انگار یه چیزی عمریه
مونده توو ذهنم بی جواب

از جام بلند شدم، ولی
چشمام خیره می مونه
به کشویی که سال‌ها
یه حرفی رو می پوشونه

کشیدمش سمت خودم
دستام می‌لرزید دم‌به‌دم
یه نامه افتاد روو زمین
خط خودم رو می‌دیدم

نامه رو خوندم، خط به خط
یه حسی در من زنده شد
سایه ی نیم شب من
از خوابِ این شب کنده شد

نوشته بودم که نترس
از سنگلاخِ سرد راه
نذار که شوقت گم بشه
پشتِ غبارِ هر نگاه

اگه یه روز خسته شدی
اگه رسیدی تهِ خط
یادت باشه رد می شدی
از راه‌های سرد و سخت

خودم رو توو آینه دیدم
یه تکه از روزای دور
یه شوقی چشمک زد بهم
یه شوری از حس حضور

حالا دیگه خوب می‌دونم
چی گم شده پشتِ نقاب
همون منی که زندونه
اسیره در چنگِ عذاب

بازی تموم شده دیگه
بیزارم از این نقشِ بد
کاغذو می‌ذارم رو میز
می‌خوام رها شم تا ابد

پنجره رو باز می‌کنم
بیدار می‌شم از یه خواب
شب دیگه پشتِ سرمه
می‌رم دنبالِ آفتاب

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/120484کپی شد!
58
۵
۱

  • رسول آدینه البته منظورم از ایهام اون بند خاص مورد بحثمون نبود یه مفهوم کلی واشاره داشتم پیرامون اختلاف برداشت،چون ایهام بالاخره اختلاف بین دو یا چند معنا از یک کلمه س که برای همه قرابت معنایی دارن ولی برداشت ونگاه به یه واقعه در ترانه وشعر به تعداد انسان ها نسبیه حتی ممکنه تجربیات غیرمنطقی ومنحصر بفردی تو یه اثر به ذهن کسی متبادر بشه که کلا برای مخاطب دیگه افسانه باشه ومحال..ببخشید طولانی شد کلامم
    • وحیدی(سورمه) سلام و عرض ادب خواهش می‌کنم اتفاقاً طولانی شدن کلامتون برای من لذت‌بخش و آموزنده بود. 🌹 خیلی ممنونم که با این دقت به اثر نگاه کردید و برداشت خودتون رو باهام به اشتراک گذاشتید. به نظرم یکی از جذاب‌ترین بخش‌های شعر و ترانه همینجاست که اثر بعد از خلق شدن، دیگه فقط متعلق به شاعر نیست و هر مخاطب می‌تونه با تجربه و جهان ذهنی خودش باهاش ارتباط بگیره و معنای تازه‌ای ازش دریافت کنه. توضیحی هم که درباره‌ی تفاوت «ایهام» و «برداشت شخصی مخاطب» فرمودید برام جالب بود و باعث شد خودم هم از زاویه‌ی دیگه‌ای به این موضوع نگاه کنم. و خیلی خوشحالم که ایده‌ی نامه‌ی گذشته و اینکه این بار «گذشته» به جای حسرت، به «حال» انگیزه می‌ده رو دوست داشتید. 🙏 ممنونم از وقتی که برای خوندن و نقد کارم گذاشتید. نقدهایی از این جنس برای من واقعاً ارزشمنده. 🌷
  • رسول آدینه عرض سلام وادب خانم وحیدی عزیز این ایده ی نامه نوشتن از منه گذشته برایِ منِ امروز ورجوع مجدد به اون حالا برای تخمین اینکه به چه اهدافی رسیدم ومشکلات مسیر چی بوده و یا حتی بقصد دادن انگیزه بخود خیلی خوب وپر مفهومه اینکه ایده رو با خط روایی شرحِ حال اکنون بیان کردین هم عالیه فقط بند خوندن نامه(در ابتدا)گرفتن انگیزه(در انتها)با یه بند هماهنگ نبود بنظر من البته اون بندم همون قسمت بازی دیگه تموم شده ست..... ولی کار شسته رفته ای بود...ممنون
    • وحیدی(سورمه) عرض سلام و ادب و احترام آقای آدینه عزیز 🌹 ممنونم از اینکه با دقت و حوصله کار رو خوندید و نگاه ارزشمندتون رو باهام در میون گذاشتید. 🙏 اتفاقاً نکته‌ای که درباره‌ی هماهنگی بخش «خوندن نامه» و رسیدن به انگیزه فرمودید، برام بسیار قابل تأمله. شاید «بازی تموم شده» همون نقطه‌ای باشه که روایت از گذشته فاصله می‌گیره و به تصمیم امروز می‌رسه و می‌شه این پیوند رو بهتر و یکدست‌تر کرد. از نقد و راهنمایی‌تون ممنونم؛ همین نگاه‌ها کمک می‌کنه آدم کارش رو دوباره ببینه و دقیق‌تر بفهمه کجای مسیر نیاز به پرداخت بیشتری داره. سپاسگزارم از لطف و وقتی که برای خوندن و نقد کارم گذاشتید. 🌷
      • رسول آدینه دقیقا همینه صاحب اثر وقتی کار و در معرض قرار میده به تعداد مخاطبی که داره برداشت متفاوت بوجود میاد واساساٌ ذات آفرینش یعنی دیدگاه مختلف وقشنگی شعر وترانه هم اعکاس این حقیقت با صنایع ادبی مثل ایهام در کلمات هست...توضیحتون برام جالب بود اینکه از دید شما(رجوع به نامه ی گذشته با محتوای انگیزشی،بازیِ حالِ بی انگیزگی وتموم میکنه)اتفاقا قابل تامله...چون روال عادی اینه همه حسرت گذشته رو بخورن تا حالشون خراب بشه ولی اینجا تشر گذشته به امروز شاعر میگه حالتو خوب کن(اساساً قشنگه)
مطالب پیشنهادی