من گمشده

“من گمشده”

نقابی از غریبه‌ها
هنوز رویِ صورتمه
چراغِ خنده روشنه
ولی هنوز توو دل غمه

هر روز شبیهِ دیروزه
یخ بسته خنده روی لب
خودمو پنهون می‌کنم
پشتِ در بسته‌ ی شب

وقتی دلم تنها می‌شه
یه سایه دنبالم میاد
انگار منِ گمشده‌مو
از پشتِ این شب‌ها می‌خواد

تو خلوتم، وقتی سکوت
رو تنِ لحظه هام نشست
دیدم چقدر دور شدم از
اون منی که هنوزهست

یادِ اون روزایِ قدیم
دوباره افتاد تو سرم
یه ردّ پا مونده ازم
یه گوشه ای دور و برم

می‌خوام از نو رها بشم
قفلِ درا رو وا کنم
هرچی که جا مونده ازم
ذره ذره پیدا کنم

دیگه نقابی نمی‌خوام
آینه رو پاک می‌کنم
حال بد امروزمو
با باورم خاک می کنم

اگه هنوزم زخمی‌ام
اگه راهی مونده واسم
خودمو جا نمی‌ذارم
این بار خودم رو می شناسم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/120390کپی شد!
50
۴
۲

  • رسول آدینه سلام وادب اینکه همیشه میگن غریبه نقاب آشنا میزنه(مثال معروف گرگ وبره ها) شما اومدین گفتین نقابی از غریبه زدین،جالب بود و جای تحسین داره حالا دلیل تحسین معلومه دیگه یه خرقِ عادت شاعرانه که مفهومم آسیبی ندیده اتفاقا معنای جدید ساخته(بین آشناها نقاب غریبه زدن)شبی همون جمله ست که میگه:تو اجتماعِ مریض انزوا یعنی سلامتی.......در کل ترانه ی خوبی بود وگفتنی ها رو گفتن خانم ربانی منم به اون قسمت که نظرمو جلب کرد اشاره داشتم اینکه فضای کار از غریبگی به شناختِ خود میرسه واقعا عالیه فقط نتونستم کنار بیام که این برگشت به خود با خاک کردن باورها بدست بیاد! اتفاقا باورهای درونی صحیح و قوی میتونن راه برگشت رو هموارتر کنن... ممنونم بابت سرایش وانتشار
    • وحیدی(سورمه) سلام و عرض ادب جناب آدینه‌ی عزیز 🌹 ممنونم از اینکه با دقت و حوصله ترانه رو خوندید و به جزئیاتی اشاره کردید که شاید برای خیلی‌ها از کنارشان به سادگی بگذرند. نگاه دقیق و نکته‌سنج شما برای من واقعاً ارزشمنده. درباره‌ی «خاک کردن باورها» کاملاً با شما همدل هستم که باورهای درونیِ صحیح و ریشه‌دار می‌تونن راه برگشت به خود رو هموار کنن. منظور من از خاک کردن باورها، باورهای اصیل و عمیق انسانی نبود؛ بیشتر باورهایی بود که در طول مسیر، از آدم‌ها، شرایط، ترس‌ها و نگاه دیگران به ما می‌رسند و کم‌کم جای خودِ واقعی‌مان را می‌گیرند. شاید بهتر بود این بخش را با واژه‌ای می‌گفتم که این تفکیک را روشن‌تر منتقل کند. در واقع برای من «خودم را شناختن» به معنای نابود کردن باورها نیست؛ به معنای دوباره پیدا کردن آن بخش از خود است که زیرِ انبوهی از باورهای تحمیل‌شده و نقش‌هایی که بازی کرده‌ایم، گم شده. و چه خوب که شما دقیقاً دست گذاشتید روی همین نقطه؛ چون گاهی یک نقد خوب باعث می‌شود خود شاعر هم دوباره به واژه‌های خودش برگردد و از زاویه‌ای تازه به آن‌ها نگاه کند. باز هم ممنونم از محبت، دقت و نگاه ارزشمندتون به ترانه 🙏🌹
  • آزاده ربانی درود این ترانه داره بخوبی در تصویرسازی عمل میکنه : نقاب ؛ سایه ؛ آینه ؛ رد پا فضای مسیر گم شدن تا بازشناخت رو خوب درآورده و صرفا چیدن کلمات کنارهم نیست به قول سهراب سپهری شاید " حمله ی واژه به فک ِ شاعر" بوده یعنی کلمات از عمق جان و تجربه روی متن جاری شده خوشحالم برای این اتفاق خوب .روایت هم به دید من انسجام داشت و یک ریتم و موسیقی درونی داشت برای من در خوانش موفق باشی و لایک به امید این که ترانه های خوب به اجرا برسند
    • وحیدی(سورمه) سلام خانم ربانی عزیز چه خوب که «من گمشده» از میان این همه واژه، خودش را به نگاه شما رسانده... از این خوانش عمیق و از اینکه نقاب، سایه، آینه و ردپا را در مسیر گم‌شدن تا بازشناختن دیدید، بسیار ممنونم. نگاه شما به شعر و ترانه همیشه برای من ارزشمند و آموزنده است. ممنون که با این دقت و مهر خواندید و نوشتید. 🙏
مطالب پیشنهادی