تبعید

 

“تبعید”

توی شهری که سکوت از هر صدا بالاتره
حرفِ ناگفته زیاده، اما لب‌ها خاموشه
جایی که بی‌اعتنایی شده رسمِ این دیار
هر حقیقتی پنهونه، زیر صدجور سرپوشه

جایی که تفکری حتی نفس نمی‌کشه
چشما خاموش شرافت پشت پرده ها گمه
وقتی که گرگا دارن شهرو چپاول می‌کنن
کی بگه فصلِ وجینِ علفای گندمه

بین آدما یه دیواره، جنسش سربیه
هر کسی تو لاکشه، غرقِ یه بی‌پناهیه
دستِ یاری توی این شهر دیگه پیدا نمی‌شه
هر کسی درگیرِ بغضِ تلخ و درد و آهیه

اینجا هیچی سرِ جاش نیست و کسی نمی‌دونه
خونی که از دلا می‌چکه به گردن کیه؟
وقتی تبعیدیم توو شهر گرگای آدم‌نما
پیرهن یوسف چه فرقی داره به تن کیه؟

توی این شهرکه گرگا لباس آدم دارن
ما همه با یه سکوت امضای بی صدا زدیم
پشت هر پنجره یک قصه ی خاموشه هنوز
توی این بازی پوچ نهایتش همه ردیم

ترانه سرا:سورمه وحیدی
ویرایش شده در تاریخ ۴ مرداد1405

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/120340کپی شد!
247
۴
۲

  • رسول آدینه عرض سلام وادب واحترام خانم وحیدی عزیز چهارچوب کار وانسجامش رو دوست داشتم وخوندنی بود یه مقدار سخت بود برام وزن وبدست اُوُردن یعنی تو خوانش متمایل میشدم به نثرخوانی کلا کارایی که هجاهای زیاد دارن و کلمات رگباری پشت سر هم قرار میگیرن با گذاشتن کاما یا حالا هر ترفند دیگه ای میتونه کمک کنه به مخاطب برای خوندن راحت تره این قسمتا خیلی خوب بودن *توی شهری که سکوت از هر صدا بالاتره *جایی که تفکری حتی نفس نمی‌کشه(نفس نکشیدن تفکر بدیع بود) *ما همه با یه سکوت امضای بی صدا زدیم(عالی بود امضا معمولاً یه فعلِ که باید انجام داد،اینجا سکوت یه ترکِی فعلِ که تو همون راستا استفاده شده) یه سری اشکالم دارم مثلاً:نماد گرگ=دریدن روباه:حیله گری ودروغ کلاغ=خبرچینی یا سرقت اینجا شما از گرگ در نقش ربودن بهره بردین یکم سخته درکش(هرچند همون گرگم گاهی طعمه رو میگیره میبره) والبته ارتباطش با وجین گندم هم برام روشن نیست ودر نهایت "وقتی تبعیدیم توو شهر گرگای آدم‌نما پیرهن یوسف چه فرقی داره به تن کیه؟" تلمیحِ پیرهنِ یوسف 1/نمادِ گواهی بر معصومیت مخدوشِ یوسف هست 2/یک جا هم این پیرهن نماد بیرحمی برادران یوسف در حق پدر که گفتن یوسف وگرگ دریده استفاده معنایی که شما کردین ازین تلمیح به این دو اتفاق برنگشته من سعی کردم گزینه یِ سومی رو براش پیدا کنم که خیلی تیره وتار شد یعنی:وقتی یوسف ویعقوب و برادراش و کلا همه انسانها گرگن دیگه معصومیت و بیرحمی و.... موضوعیت ندارن که حالا تو فکر نشونه پیدا کردن برای رسیدن بهشون باشیم! کلا این دنیا دیگه یک نفر آدم خوبم نداره!! اینها به ذهنم رسید عرض کردم خدمتتون لایکید
    • وحیدی(سورمه) عرض سلام و ادب و احترام 🌹 از اینکه با این دقت و حوصله ترانه «تبعید» رو خوندید و درباره‌ش نوشتید، واقعاً ممنونم. برای من خیلی ارزشمنده که مخاطب فقط کلیت کار رو نبینه و روی تصویرها، تلمیح‌ها، وزن و حتی انتخاب فعل‌ها مکث کنه. درباره‌ی وزن، کاملاً متوجه نکته‌ای که فرمودید هستم. چون بعضی مصرع‌ها عمداً با هجاهای متراکم و کلمات پشت‌سرهم نوشته شدن، در خوانش ممکنه به سمت نثرخوانی برن. حتماً در بازبینی بعدی روی مکث‌ها، نشانه‌گذاری و روان‌تر شدن خوانش کار می‌کنم. خیلی خوشحالم که «سکوت از هر صدا بالاتره»، «تفکری حتی نفس نمی‌کشه» و مخصوصاً «ما همه با یه سکوت امضای بی‌صدا زدیم» با شما ارتباط برقرار کرده. خودِ «امضای سکوت» هم برای من یکی از تصاویر مهم این ترانه بوده؛ چون منظورم فقط سکوت کردن نیست، بلکه نوعی مشارکت ناخواسته یا حتی ناگزیر در برابر چیزی‌ست که همه می‌بینند و درباره‌اش حرف نمی‌زنند. درباره‌ی گرگ و «وجینِ علف‌های گندم» هم نکته‌تون کاملاً قابل تأمله. منظور من از گرگ، صرفاً «دریدن» نبود؛ بیشتر تصویری از قدرتی بود که وارد شهر شده، آن را می‌بلعد و حاصلِ زندگی آدم‌ها را به تاراج می‌برد. «وجین» هم برای من استعاره‌ای از جدا کردن علف هرز از گندم بود؛ یعنی رسیدن به جایی که باید علف‌های هرز شناخته و کنار زده شوند، اما وقتی خودِ گرگ‌ها صاحبِ زمین‌اند، چه کسی می‌تواند این کار را انجام دهد؟ با این حال قبول دارم که این ارتباط در متن به اندازه‌ای که در ذهن من واضح بوده، برای مخاطب روشن نشده و این خودش نکته‌ی مهمی برای بازنویسیه. درباره‌ی «پیرهن یوسف» هم نقدتون برای من خیلی جالب بود. اتفاقاً یکی از جذابیت‌های این تلمیح برای من همین چندلایه بودنشه؛ اما احتمالاً باید در بافت شعر نشانه‌ای گذاشته بشه که مخاطب راحت‌تر به معنایی که مدنظر من بوده برسه. برداشت شما درباره‌ی اینکه وقتی همه گرگ‌اند، دیگر تشخیص معصوم و بی‌رحم دشوار می‌شود، اتفاقاً به فضای کلی ترانه خیلی نزدیکه و نگاهتون به این قسمت رو دوست داشتم. در نهایت ممنونم که حتی جاهایی که باهاشون ارتباط نگرفتید رو هم دقیق گفتید. برای من چنین نقدی خیلی ارزشمندتر از یک تعریف کلیه، چون کمک می‌کنه بفهمم کدام تصویر در ذهن خودم روشن بوده ولی هنوز روی کاغذ به اندازه‌ی کافی روشن منتقل نشده. باز هم سپاسگزارم از وقتی که برای «تبعید» گذاشتید و با دقت خوندید و نوشتید. 🌹
  • آزاده ربانی درود برشما خانوم وحیدی عزیز ممنون از ترانه ی تبعید ترانه‌ای با فضای سنگین و تلخ در واقع تصویری از جامعه‌ای که در آن سکوت، بی‌اعتمادی و بی‌تفاوتی جای گفت‌وگو و همدلی را گرفته‌. استفاده از نمادهایی مثل «شهرگرگ‌هایاآدم‌نما»و«پنجره‌های خاموش» توانسته حس بیگانگی و تنهایی را به خوبی منتقل کنه.نکته‌ی قابل توجه در این اثر، تبدیل یک درد جمعی به روایت شخصی و قابل لمسه که از عهده براومدی . لایک
    • وحیدی(سورمه) درود بر شما، از نگاه دقیق و ارزشمندتان بسیار سپاسگزارم. خوشحالم که فضای احساسی و پیام پنهان ترانه «تبعید» با شما ارتباط برقرار کرده. گاهی شعر و ترانه تنها راهی است برای بیان دردهایی که در سکوت جمعی ما پنهان مانده‌اند. از مهر و همراهی شما ممنونم. 🌹