روزهای دوری در جنگ
از دور می بوسم تو را هر شب از روی دلتنگی و تنهایی می بوسمت هر بار با گریه می بوسمت بی هیچ امّایی
از دور می بوسم تو را هر شب
از روی دلتنگی و تنهایی
می بوسمت هر بار با گریه
می بوسمت بی هیچ امّایی
از جنگ و از دلشوره بیزارم
از دور بودن های اجباری
از منطقی بودن در این وحشت
از زندگی در اوج بیزاری
می بوسمت در صلح و آرامش
یک روز، خیلی زودتر از زود
فرسنگها فرسنگ، دور از غم
وقتی که می شد باز عاشق بود
تا بی نهایت دوستت دارم
با بوسه ای می دوزَمَت بر لب
یک روز در آینده ای نزدیک
می بوسمت… می بوسمت هر شب
قول مردونه
چرا جهان پُراز تو شد بدونِ تو
حبس ابد
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی