پیرهنت

رویِ دستم پیرهنِ کهنه ی تو،
بی زبونه ولی همدمِ منه.
عرق خشکیده ی تو بوی عطر پیرهنه،
این نشونِ خستگیِ یک تنه.
خسته بودی و منم دلیلشو فهمیدم،
واسه آروم شدنت با خودمم جنگیدم.

…… . . . .  .  .  .   .    .    .    .     .
پیرهَنِت بوی منو میده. آخه چند وقته:
تویِ آغوشِ منه، تا خودِ صبح بیداره.
من شبیهِ تو شدم شبیهِتُ باور کن،
کسی که از همه حتی خودشم بیزاره!

…

حیفِ تو که پیرهنت دستِ منه،

حیفِ من که قانع به یه پیرهنه.

 

https://www.academytaraneh.com/105113کپی شد!
768
۲