بی دفاع ترین شهید دشت خون…

 

سلام و پوزش بابت غیبت طولانی مدتم…

میرم سر اصل مطلب با صحبت هایی که با مجید شمس عزیز و چند تن از دوستان انجام دادم

به این نتیجه رسیدم که این ترانه رو ویرایش کنم

و بعضی قسمت هاش رو عوض کنم

امیدوارم حق مطلب ادا شده باشه.

ممنونم از همه تون :)

 

بی دفاع ترین شهید دشت خون…

 

بعد ِ رفتنت سرش رو مادرت

روی گهواره ی خالی ای گذاشت

که صدای غم و منعکس میکرد

سر تو طاقت نیزه رو نداشت

 

آخه شمشیری به دست تو نبود

حتی فکر جنگیدن توی سرت

تو که میدون نمی تونستی بری

نه کلا خود نه زره بود به تنت

 

حال چشمای تو رو کی میدونه؟

این جماعت که واسه تو سد شدن؟

اینا که علی رو کشتن تو نماز

نمیدونن چرا با تو بد شدن

 

چه طوری نیزه تو رو بغل گرفت؟

سرتو بین سرا گم شده بود

آخه گشتم پی دست و پای تو

نگو زیر دست و پا گم شده بود

 

کی دلش اومد تو رو تیر بزنه؟

سرتو کی رو نوک نیزه گذاشت؟

بی دفاع ترین شهید دشت خون

حنجرت طاقت این تیرو نداشت

 

نگران سرته مـــــــــــــادر تو

که یه وقت نیفته زیر دست و پا

هنـــــــــــــوزم میگرده مادر پی ِ تو

رو سر تیز تمــــــــــــــام نیزه ها… !

 

 

* تقدیم به بی دفاع ترین سرباز دشت کربلا علی اصغر (ع)

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: