گم شده
پشت تموم شیشه ها ها کن
دیدن نداره شهر بی لبخند
حسی که ما رو عاشق هم کرد
از کوچه های سردمون دل کند
ها کن بکش رو شیشه تصویر
قلبی که این احساسو میفهمه
قلبی که سهمش از همه عالم
تنهایی این شهر بی رحمه
ها کن بذار آبم کنه آهت
قندیل بسته خونه سردم
ها کن که شاید گرمی آهت
مرهم بشه رو وسعت دردم
من ماه شب هامو یه عمره که
تو مه کنار برکه گم کردم
ها کن که شاید توو مه اش این بار
پیدا بشه ماهی که گم کردم
ترانه همدست
داستان؛ منم همیشه
چهار پاره
چرا جهان پُراز تو شد بدونِ تو