دوباره

دلم می خواد برگردم به چشمات
بازم توی نگاهت مرد باشم
تو این آتیش داغی که تو داری
چجوری میشه آخه سرد باشم
…
باید ثابت کنم هرطور میشه
تمام عمر پابند تو بودم
رو خط فاصله هر روز و هرشب
فقط شعر چشاتو می سرودم
…
اگه با من بمونی قول میدم
همه چی رو برات از نو بسازم
منو باور کن و برگرد پیشم
به تو میخوام دوباره دل ببازم
…
حالا که سرگرفته صحبتامون
ازت میخوام با من پا به پا شی
نرو، از رفتنت صرف نظر کن
چی میشه باز مثل عاشقا شی
…

تو این جاده که وصله تا نهایت
کنار هم منو تو هم مسیریم
خودت دیدی دیگه راهی نمونده
اگه دستامونو محکم بگیریم
…
اگه با من بمونی قول میدم
همه چی رو برات از نو بسازم
منو باور کن و برگرد پیشم
به تو میخوام دوباره دل ببازم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/80857کپی شد!
1175
۱۶

درباره‌ی وحید کاوه

همیشه حرف هایی هست برای نگفتن،و ارزش هرکس به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد..* مث یه ستاره، که دنباله داره، به تنهایی هرشبم دعوتی تو- یه جور عجیبی، به هم ربط داریم، که ناراحتم وقتی ناراحتی تو....