خواب ساعت

همینکه تو روزای وابستگی
کنارم نموندی واسم کافیه
بقیش که حرفای بی فایده است
یه مشت چرت و پرتای بی قافیه

همونوقت که بودنت پیش من
منُ با همه آدما سرد کرد
یهو رفتنت روی زخم تنم
نمک شد منو کوهی از درد کرد

باهات زندگی کردم و باختم
نفهمیدم این ماجرا بازیه
قماری که سودش به نفع توئه
یه آدم که فک میکنه قاضیه

تو روزایی که ساعت بودنت
واسه اشتباه تو خوابیده بود
بهت وقت دادم واسه عاشقی
ولی قلب تو برنتابیده بود

دوسر سوخت میشم مث چوب خشک
همه آدما تو چشَم بد شدن
همه از همون روز نحس و سیاه
با بی اعتنایی ازَم رد شدن

یه وابستگی و یه دنیا عذاب
ببین رشته عشقمون پاره شد
یکیمون واسه اون یکی خاطره
یکی دیگه بدبخت و آواره شد

تو رفتی ولی خالیه جای تو
دیگه پُر نمیشه با عشق کسی
شاید پُر شه دور و برت ظاهرا
ولی آخرش مثل من بی کسی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: