خاطره ی مرده

هر بار خاطره ای مرده برمی خیزد

وقتی که آبشار نگاهت

بر صخره های قلبم فرو می ریزد

هر باز احساسی از قفس می گریزد

وقتی که جادوی عشق تو.

با همه ی ترس هایم می ستیزد

هر بار ساز دل

با آهنگ قدم هایت هم آغوش می شود

هر باز خاطره ای از تو

در سراچه ی ذهنم خاموش می شود

هر بار این قصه ی کهنه تکرار می شود

و باز هم این دلبستگی ها بیدار می شود…

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: