برداشت….

من از حرفات یه جور برداشت کردم / که کم کم ساکم و باید ببندم
باید عادت کنم بی تو بخوابم / باید عادت کنم بی تو بخندم
توی چشمای تو معلومه دردت /نمی خواد واژه رو بازی بگیری
تو که راضی به این تصمیم بودی/نمی خواد ژست ِ نا راضی بگیری
یه کاری کردی که مجبور باشم / بگم حق با توءِ مثل همیشه
نگو بی من، بهم میریزه دنیات /میدونم بعد ِ من هیچی نمیشه
بزار این پنجره ها باز باشن / برن بیرون ازین خونه نفسهام
جوابت باشه با اونکه میدونه /منم مثل خودش بدجوری تنهام
حواست باشه شب وقتی خوابیدی /بپوشونی رو تو این خونه سرده
نترس خیلی گذشته از زمانی …/ که میگفتن ستون ِ خونه مردِ

از این نویسنده بیشتر بخوانید: