ماشه

دارم مشتامو میکوبم رو شعری که مثه لاشست
قلم حکم یه تیرباره من انگشتم روی ماشست
تموم مغز من پر شد از مشتی حرف اسقاطی
بلند گو خفه میشی کی؟!تو ای شاعر ملاقاتی!
سرم زانومو پس میزد که لعنت به تن سردم
لبامو دوختمو هرگز پی درمون نمیگردم
یه سایه رو در سلول یه تصویر تو دل تصویر
تماشام میکنه گاهی فقط گاهی یه موش پیر
تو دستم جوهر تاریخ با ناخن رو تن دیوار
میخوابم پشت به دیروزو جلو تقویم میشم بیدار
به من خیره بمون مهتاب سیاهی زیره چشمامه
با این وژدان بیدارم دلم محکومه اعدامه
شهادت داده خورشیدت که من شبها نمیخوابم
از این اجبار خفتنها نمیدونه که سیرابم
از اون حرفای دیروزی رسیده ورژنی تازه
کسی از شور مولانا تله فیلمم نمیسازه
تو چار دیواریه شعرم گمونم حال ما خوبه
مترسک خاطرت راحت که جنگل جای دارکوبه
سکانس اخر فیلمم یه ضربو شتم بیخود بود
هنوز واگیراین سانسم خریت هم یه جور مد بود

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};-
    • تقدیم شما دوست من @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @}; @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @}; @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • اینکه یه اثر و که زاده تفکر نویسنده س نقد می کنند و لخت لخت می کنند و می سوزونند عذابم میده به نظر من ترانه چارچوب خاصی نداره ترانه می تونه اونقدر ساده باشه که فرید احمدی میگه: کجای دنیای تنها شدم وای میتونه اونقدر پرمعنا باشه که بمانی بگه: اونقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده ترانه چیز ساده ای که ما مشکلش کردیم و متاسفانه کسانی که تازه وارد این عرصه شدند همه تریپ استاد بر میدارند و نقد میکنند و ذوق نویسنده رو کور میکنند. ترانه یعنی حرفهای زیبای یغما هرچی مصاحبه از ایشون خوندم پر بود از امیدی که به نسل ترانه نویس من داد... ترانه یعنی مونا برزویی یعنی جمله های ساده ترانه یعنی بمانی و هر شخص دیگه ای... به نظر من ترانه خود فردی هست که کلمات رو کنارهم قرار میده و مینویسه کسی که تفکرش این بوده خیلی از جاها خوندم از قول یغما که دربند وزن هم شدن اشتباست ترانه نباید حتما وزن و قافیه مرتب و منظم داشته باشه. ترانه می تونه بگه: بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذ رنگی.... ترانه ای که نویسنده رو به هدفش رسونده دیگه جای نقدی نداره هدف محسن این بوده و باید بهش تبریک گفت:)
    • سعید جان میدونی...برخی از دوستان سلیقه ای نقد و گاهی تنها اشاره به کاستی ها میکنند... ما اینجاییم تا دانشمونو بالا ببریم... پس اگر نقدی صورت میگیره تنها برای این نباشه اشتباه ترانه سرا رو گوشزد کنیم و در پی نوشت گفته هامون دست روی نا درستی ها میزاریم بی اونکه طریقه تصحیح ایرادات رو بگیم... این خطاست ما تو مکتبی نشستیم که اموزگار خود کار اموزان هستن... ممنون که سر زدی هم ترانه... تقدیم شما @};- @};- @};-
  • قلم حکم یه تیرباره من انگشتم روی ماشست... درود جناب سلج محمودی ترانه تون بی اغراق فوق العاد بود... تبریک میگم. سبز باشید @};-
  • درود @};-
  • درود جناب محمودی کارتون عالی بود از خواندنش لذت بردم سپاس موفق باشین @};-
  • درود محسن جان شعر خوبی بود تصویر سازی هاتو دوست داشتم خصوصا بیت اول خیلی عالی بود اما نتونستم ارتباط معنایی موش رو توی بیت چهارم با بقیه بیت ها به طور کل درک کنم لطفا بیشتر توضیح بده @};-
    • باید اینم اضافه کنم که میدونم سلول زندان ممکن موش داشته باشه اما موش به چه نمادی توی اون بیت استفاده شده بودنش رو درک نمی کنم...فکر کنم یه اشتباه تایپی هم درباره وجدان داری @};-
    • من به قصد از این واژه استفاده کردم تا اثرمو زیاد جهت دار به موضویی سوق ندم تا خواننده خود محتوای کار رو دریافت کنه... یه راهنمایی میکنم تا کمی در درک این بیت به شما یاری برسونم یه سایه رو در سلول یه تصویر تو دل تصویر ممکنه بیانم از توهم تنهایی مفرط باشه وافکار مالیخولیایی که به سراغم اومده /ممکنه هم از رودر رویی با ماهیت درونی خودم حرف زده باشم و اشاره به این پرسش داشته که ایا من چیزی بیش از این سایه هستم که هر روز جلوی خودم میبینم؟ شاید هم از وحشت حاکمی که مدام مثه سایه در پی منه صحبت به میان اورده باشم... و اما مصرع دوم...تماشم میکنه گاهی فقط گاهی یه موش پیر ببین دوست من با خوندن توضیحات بالا امیدوارم متوجه شدی تاثیر این مصرع وام دار چه چیزی هست... تشبیه وترکیب موش پیر...هم میتونه برگرفته از حضور ذهنی خسته باشه... همیشه از موش به عنوان موجودی ترسو یاد شد...(تنها چیزی که هنوز در ان فضا و مکان با من اشناست...وحشتیه که با من بزرگشده و تنها واقعیت زنده و شناخته شده برای من هست) دقیق تر توضیح بدم...موش پیر تشبیه از شخصیت ضعیف و انکار ناپذیر منه...که ناگزیر تفکر در خور اون به سراغم میاد در هر صورت کوکا اون چیزی رو که خودت دوست داری برداشت کن... این اثر به نوعی اشاره ی من به دور است نه به نزدیک...(مقصود مبهم) /////// ممنون که خطای منو خاطر نشان کردی... موفق باشید @};-
  • سلام محسن جان ترانه زیبایی بود ولی جسارتا کارای قبلیت رو بیشتر دوست داشتم تاوقتی که صدای شهر شده باغصه هاهمدست نمیشه به سکوت شب به این اسونیا دلبست
  • دوست عزیز وجدان درسته نه وژدان! @};-
  • دوست خوب زیبا نوشتی اگه با اجازه فقط یک مورد عرض میکنم. یکی از رسالتهای ترانه در هرفرهنگ حفظ فرهنگ و آداب و زبان اون فرهنگه بنابر این فکر میکنم استفاده از کلماتی مانند"ورژن" مناسبتی توی ترانه ها نداشته باشن و زیباتر و موندگارتر میشه که از معدلات و یا تشبیهات در زبان همون فرهنگ استفاده بشه در مجموع زیبا بود...زیبا...موفق باشید @};- @};- @};-
  • این ترانه رو از ته دلم دوستش دارم عالی بود تو چار دیواریه شعرم گمونم حال ما خوبه مترسک خاطرت راحت که جنگل جای دارکوبه شعرت رو نفس کشیدم
  • سلام محسن عزیز ممنون از خلق این زیبایی ممنون که می نویسی حسابی لذت بردم از خوندنش :-< @};- از اون حرفای دیروزی رسیده ورژنی تازه کسی از شور مولانا تله فیلمم نمیسازه @};- می پسندم @};-
  • سلام دوست شاعرم به کار بردن کلمات جدید به شعرت واقعا قوت داد...لذت بردم....پاینده و برقرار شاعر... @};-
  • سلام بر شما صادقانه بگم کلا ارتباط برقرار نکردم با اثر به نظرم بیشتر انرژیتون رو گذاشته بودین رو ساختن ترکیب هایی که خیلی هاشون اضافیه و غیر قابل هضم به عنوان مثال تموم مغز من پر شد از مشتی حرف اسقاطی کلمه تموم اضافیه، از اضافیه که به وزن هم ضربه زده ---------------------------------------------------- بلند گو خفه میشی کی؟!تو ای شاعر ملاقاتی! بلند گو کی خفه میشی بهتر نیست؟ ترکیب شاعر ملاقاتی هم ترکیب خوبی نیست -------------------------------------------------- سرم زانومو پس میزد که لعنت به تن سردم سرم زانمو ÷س میزد فکر نمیکنم غیر خودتون کسی متوجه مفهومش بشه سرتون زانوتون رو پس میزده چرا لعنت به تنتون اونم با اون که تاکید --------------------------------------------------------------- تماشام میکنه گاهی فقط گاهی یه موش پیر یه گاهی اضافیه که ظاهرا برای تاکید استفاده شده ولی در اصل برای وزن ------------------------------------------------------------------------ میخوابم پشت به دیروزو جلو تقویم میشم بیدار بار معنایی این مصراع چیه پشت به دیروز خوابیدن قبول ولی جلوی تقویم خوابیدن چی دسته ما میده غیر یه ارایه تضاد بین پشت و جلو ------------------------------------------------- شهادت داده خورشیدت که من شبها نمیخوابم از این اجبار خفتنها نمیدونه که سیرابم شهادت میده خورشیدت کلمه خفتن که اصلا به واژگان شعرتون نمیخوره چرا خوابیدن نمیزارین از این اجباره خوابیدن ، خیلی راحت اجبار با سیراب اصلا ارتباط نداره و وقتی یه چیزی اجبار میشه به سیرابی ختم نمیشه، در کل به نظرم این مصرع حذف بشه بهتره ---------------------------------------- از اون حرفای دیروزی رسیده ورژنی تازه کسی از شور مولانا تله فیلمم نمیسازه بهترین بیت شعرتون همینه ولی اصلا ربطی به کلیت شعر نداره کسی از شور مولانا فیلم نمیسازه به کدوم قسمت شعر اشاره داره ، کلا مولانا به چی مربوطه؟ ------------------------------------------------------------- مترسک خاطرت راحت که جنگل جای دارکوبه از بیت قبل کلا شعر میره تو یه فازه دیگه تا به الان شعر درباره یه شخصیته نا امیده رو به اعدام مربوط بود یه دفعه مترسک رو چه حسابی وارد شعر شد و نکته ی مهم تر اینه مترسک جاش تو مزرعس و از اولم کسی تو جنگل استفاده نکرده ازش که فکر کنه متعلق به جنگله و اگرم قرار باشه جاش تو جنگل باشه مگه به دارکوب چه فشاری تو جنگل میاد که خیالش راحت باشه اون نمیره جنگل؟ --------------------------------------------------------------- هنوز واگیراین سانسم خریت هم یه جور مد بود چرا واگیر ایا درگیر باشه بهتر نیست ، سانسم که فکر کنم خودتونم میدونید سکانسه که به علت اجبار وزنی شده سانس --------------------------------------------------------------- بدون تعارفات مرسوم به نظر من کار ضعیفی بود، فقط یه توصیه به عنوان برادر کوچیکترتون هیچ دوتا کلمه رو بدون دلیل با هم ترکیب نکنید و هیچ تصویری رو بدون دلیل و پیشبرد شعر به کار نبرید و بعد از اتمام کارتون خودتون به عنوان مخاطب یه بار کار رو بخونید ببینید ایا متوجه میشین مفهوم بیت هارو چون به فرض یه روز کارتون بخواد اجرا بشه دیگه مثل اینجا ما سعادته صحبت با خودتون رو نداریم و کارتون باید تمام حرف ها رو بزنه ---------------------------------- موفق باشین دوسته عزیز و پربار تر
    • جراید هم گاهی نقد طنز انجام میدن... عزیز دل من تلنگر نبود ...کیسه بکس کردی مارو... لپ مطلب شمارو گرفتم کلا کار بیخود نوشته شده...حذف بشه بهتره باورکن از زندگی کردن دلسرد شدم با این دستور العملهایی که صادر کردین از فردا باید رفت روبات ساخت نه ترانه... /////////(طنز ادبی) در هر صورت از وقتی که پای کار من گذاشتید از شما ممنونم.... کمک شایانی کردین...تک تک نکات کلیدی رو در اثار بعدی به کار خواهم بست... سپاس که حضور داشتید... در پناه حق @};-
      • محسن جان نقد یعنی همین که مو رو از ماست بکشی بیرون و دل و روده ی کار وسط باشه و به نظره من طنز اونه که بدون هیچ توجیهه منطقی ماشالله و ایوالله و فوق العاده و بود و دوست داشتم رو به کار ببری ، دقت کرده باشی من دونه به دونه با ذکر مثالم گفتم نه اینکه کلی بگم به فرض وزنش خراب بود یا حسش ضعیف بود و از این جور حرفا شما فکر کن به فرض فردا روزی همین رضا یزدانی که سبکه کارتم بهش میخوره رو دیدی همونجا در میاری ترانت رو میدی میگی بخون اگه خوشت اومد اجرا کن، اونم میگیره 2 حالت داره یا فوق العادست که اجرا میکنه یا یه دونه از این ایراداته ریز رو میبینه و پاره میکنه کار رو هیچوقت نمیاد بگه محسن جان اکر به فرض اینجا این رو میزاشتی جای اون خوب بود، این تعریفا و تمجید ها و یا بعضی جاها ایراد های بی مورد گرفتن از نظره شما فقط و فقط برای اینه که بتونیم فردا تو سطح اول ترانه حرفی واسه گفتن داشته باشیم و الا شما یه کار ضعیف داشته باشی 1000 تا لایک هم بخوره دردی نه از شما نه از منه مخاطب دوا نمیکنه اتفاقا برداشتتون کاملا غلط بود اگر به درد نخور و به درد بخور برای دور انداختن بود که هیچوقت کلمه به کلمه وقتم رو نمیزاشتم دربارش حرف بزنم در کل مشکل شعرتون فقط یه مورده که اونم بعضی جاها کم دقتیست بازم اگر ناراحت و ناامیدت کردم مارو حلال کن @};- @};-
  • تصویرسازی روبسیارپسندیدم... زیبابود! قلمتون سبز... @};-
  • بسیار زیبا @};-
  • سلام آقای محمودی ترانه خوبی سرودید موفق باشید @};- @};-
  • @};- زیبا و کمی تکان دهنده واقعاً لذت بردم ازت ممنونم،برای ترانه ی زیبات @};- =D>
  • سلام ترانتون رو خوندم مضمون و تصویر سازی ها با جلوه ی نوینی خودنمایی میکرد از این جهت بسیار هم خوب.من البته اوایل شعر رو احساس کردم وزن مشکل داره اما بعد به سرعت فهمیدم خوانش خودم ایراد داشته ..البته همون بیتهای قشنگ ِ ابتدای کارتون هم قابلیت جابجایی ها یی رو داره که با اون خوانش اولیه ی من هم رونتر بشه و با اون اکسانها هم توو وزنه ..خوب اینم از این که خوب بود واما درد دل ترانه تون هم گفتنی و هم شنیدنی بود ..اینهم که از این ..که خوب بود ..و اما ..عبارت ضرب و شتم .. اینجا فقط یه توضیحی لازم می دونم بدم ..ما در ادبیات فارسی در بخش آیین نگارش ذیل عنوان د رست نویسی در کاربرد لغات و ترکیبات بحثی رو داریم با عنوان غلط های مصطلح که مطمئنا" به گوشتون خورده .این عبارت هم یکی از این موارد است ضرب به معنی زدن و شتم به معنی دشنام دادن است که عموما" اون رو در معنی زدوخورد اشتبا ها" به کار میبرند در حالیکه درستش ضرب و جرح است یعنی زدنی که در پی اش جراحت اتفاق افتاده ..ونه زدنی که در پی ا ش دشنام داده شده! خیلی جاهام یک غلط املایی دیدم در بین دوستانمون اینهم خیلی شایع است که مینویسیم سپاسگذارم ..در حالیکه درست آن سپاسگزاری (ر) در معنی بجا آوردن و ادای سپاس و ارائه ی سپاس است (البته این مورد ربطی به ترانتون نداره فضولی کردم چون دوست ندارم دوستان عزیزم این موارد رو ندونند.)خوب منظورتون ضرب وجرح بود یا ضرب و شتم اینم ایراد نیست جهت اطلاع عرض شد حتی در رادیو و تلوزیون هم بسیار شنیده و دیده ام می گویند...اینهم از این ..واما خسته نباشیدکارتون رو پسندیدم آفرین.من که سپاسگزار از دعوتتون هستم ..شمام که حتما" یا احتمالا" پشیمون از دعوت و پُر حرفی من ..خوب اینهم از این ..می مونه گلهای زیبایی که بشه تقدیم ترانتون. خوب اینهم از این @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- توفیق روزافزون آقای محمودی عزیز =D>
    • با گفته ی شما موافقم سکانس اخر فیلمم یه ضربو شتم بیخود بود... زدوخورد اتفاق میفته همراه با درشت گویی ها...دشنام ضربوجرح اتفاق میفته وقتی صحبت از تصادم یک طرفه باشه...من از درگیری صحبت کردم البته خواننده میتونه به شکلهای مختلفی اساره ی کارو دریافت کنه من به گفته ی شما اشراف کامل دارم از راهنمایی شما هم برای املای درست واژگان ممنونم...حتما به کار میگیرم خوشحالم که مورد پسندتون واقع شد... مطمئن باشید یاریه فراوانی به من رسوندید تا کمی جدایی از کیفیت کار کمیت رو هم زیر نظر بگیرم... در اثار بعدی حتما نکات مهمی رو که ارائه کردیدو به کار میگیرم... ممنون @};-
  • خیلی هم خوبم
  • سلام دوست من... جسارت خوبی داری یه نمه سعی کن این بمباران تصاویر و واژه ها رو کنترل کنی البته منم دچار همین احوالات میشم که دوس دارم اما نقدی که میشه اینه که خواننده دچار تشویش میشه تموم مغز من پر میشه از حرفای اسقاطی = اینجوری روونتر خونده میشه
    • دوست من تشویش چرا؟ حقیقت نگران کننده نیست تا وقتی معنایی فراتر از واقعیت زندگی وجود داره... هرکسی با خوانش ترانه پیام و مفهوم خاصی برداشت میکنه...البته هدفم از سرایش این اثر رهایی از کلیشه مضامین بود ما ترانه سراها نمیتونیم خودمون مجبور به بیان گفته هایی کنیم که هیچوقت بهشون اشراف نداریم... مثلا مضمون ...جدایی...نفرت...وگاهی هم عاشقانه... شاید روحیات انتقامجویی نداشته باشیم و فشار به خودمون میاریم تا در مورد انتقام ترانه بگیم...شاید بشه به شکل تفسیری بهش بپردازیم اما اجمالی نه... صد در صد کار باشکست روبرو میشه.. باید افکار و حس به جهان پیرامون و مسائلی که در روز مرگی درگیرشون هستیمو به تصویر بکشیم... اگر شور عاشقانه داریم لاجرم عشقانه مینویسیم... اگر از انتظار دوست رنج میبریم در قالب وصال میسراییم
  • تو چار دیواریه شعرم گمونم حال ما خوبه مترسک خاطرت راحت که جنگل جای دارکوبه @};- " تو چار دیواریه شعرم گمونم حال ما خوبه" @};- نمی دونم اگه این چاردیواری نبود دنیا به کجا می رسید . محسن جان ترانه زیباا و با احساسی بود . درود @};- @};- =D>
  • @};- زیبابوذ لذت بردم =D> =D> =D> @};-
  • زیبابوذ لذت بردم =D> =D> =D> @};-
  • آفرین .خوب بود لبامو دوختمو هرگز پی درمون نمیگردم یه سایه رو در سلول یه تصویر تو دل تصویر =D> =D> =D> @};- @};- @};-
  • یه سایه رو در سلول یه تصویر تو دل تصویر تماشام میکنه گاهی فقط گاهی یه موش پیر تصویر سازی عالی بود دوست داشتم این کار رو مرسی
  • یه سایه رو در سلول یه تصویر تو دل تصویر تماشام میکنه گاهی فقط گاهی یه موش پیر =D> درود ترانه ای با تصاویر خوب خوندم . @};-