تنهایی

دوباره داره اینجا ،هوای دل میگیره
گلای باغچه بازم ،خشک میشه میمیره

سینه داره دوباره ،لِه میشه از سنگینی
غروب پشت دیوار، بهم میگه که دیره

یکی از اون دوردورا منو صدا میزنه
خسته شده بین راه ،باز داره جا میزنه

سرده هوا دوباره ،انگاری تکراریه
گریه های کُنج شب ، از سر بیکاریه

خلوتِ با حُرمتو ،یکی داره میبره
انگار بازم تنهاییم ،اومده پشت دره

سکوت شب پُرشده ،تولحظه های سردم
دوروبَرَم کسی نیست ،دنبال کی میگردم؟

چیزی نمونده پیشم ،جزغم و شب گریه هام
باید برم ازاینجا ،امّا چه سردن پاهام!

باید برم ،میدونم ،کاری واسم نمونده
تموم دلخوشیمو ،یکی برده سوزونده

کاشکی دوباره یکی ،بیاد پیشم بمونه
تو رویاهامون باهم ،بسازیم آشیونه

پُرکنه دنیامواز ،صدا و رنگ و آواز
بسازه من رو از من ،از روز نو ازآغاز

چی میگم اینجا کسی ،جز خود من رها نیست
کسی مثل خود من ،با غُصه آشنا نیست

باید برم ازاینجا ،اینجا که جای من نیست
اینجا هوا سَمیّ یه ،هوا هوای من نیست

میرم که بازم از نو ،واسه خودم بخونم
مثل روزای قدیم ،پیش خودم بمونم

میرم تو پیله ام باز ،دوباره تنها بشم
شاید بشه که بازم ،توی خودم جا بشم
۲۸/۰۱/۹۲

از این نویسنده بیشتر بخوانید: